به هر زحمتی بود خودم را رسانیدم واز گیر قرار ومدار هایی که داشتم در رفتم. پروفسور ساشادینا رفیق دوران تحصیلم از ۴۰ سال پیش به این جای سخن رسیده بود در تالار فردوسی دانشکده که ما ( در ایران ) با بحران هویت روبروشده ایم چیزی که نمونهّ عالیش در فرهنگ رانندگی تجسم می یابد. او بر آن بود که ملتها و مردمان مسلمان دچار بحران هویتند خودشان و داشته های خودشان را قبول ندارند بنا براین نمی توانند حق خودشان را بگیرند. در نتیجه جوامع و دنیای کنونی هم حقشان را به رسمیت نمی شناسند. آنگاه مثالی زد که چگونه در ویرجینیا( آمریکا) که او درس می دهد و سالهاست که استاد رسمی آنجاست همسر او - خواهرم فاطمه- توانسته است با همدلی با سایر زنان مسلمان آن دانشگاه دو ساعتی در شبانه روز حق استفاده اختصاصی از استخر دانشگاه را برای شنای زنان مسلمان بگیرند و دانشگاه هم این حق را برای حدود ۱۵ زن مسلمان به رسمیت شناخته است. که این قضیه و اعتراضی که به مبحث تقلید و برداشت نادرست از آن در شیعه شده است بشدت مورد انکار یکی از سئوال کنندگان قرار گرفت و او را تلویحا"به طرفداری از غرب و نظام فکری آن دیار متهم کرد.
از پاسخ متینی که به این پرسش داده شد می توانستی دریابی که خانه از پای بست ویران است. مجموعه ای که این جوانان معصوم را به نوع این اعتراض می کشاند باید در نگاه خود به دین و لوازم آن تجدید نظر کند. وتا نگاه کردم دیدم ما بزرگتر ها به تحول در نگاه خودمان خیلی بیشتر نیازمندیم تا این جوانترها و تقصیری هم اگر باشد به ما باز می گردد.
ساشادینا وقتی از سادگی زندگی سخن می گفت و بر آن بود که نباید مسائل فکری و حتی چیز قشنگی مثل ازدواج را رمانتیک کرد که اگر کردی رفتی و به بحران چاره ناپذیری دچار شدی از زندگی و عروسی ساده خودش در ۴۰ سال پیش یاد کرد که چگونه همسرش ـ همین خواهرم فاطی- را تا شب عروسی ندیده بود. او مرا به شهادت گرفت و یاد آن سالهایی کرد که د رخانه ساده و دانشجویی او باهم در همین مشهد درس می خواندیم وحتی یخچال و ظرف سر بستی نداشتیم که لقمه غذایمان را داخل آن بگذاریم و تا بهم می جنبیدیم می دیدیم گوشتها را گربه خورده است . دیدم عجب تجربه ای را بازگو می کند.
یاد باد آن روزگاران یاد باد .