تبليغاتX
ميان ماندن و رفتن - همدلی و همزبانی

ميان ماندن و رفتن

یافته ها و دریافته ها

 

به نام خداوند جان و خرد

 

همدلی و همزبانی

 

برگزاری دومین گردهمایی بزرگ انجمن ترویج زبان وادب فارسی ایران طی روزهای 4تا 6 شهریور 1386 در دانشگاه فردوسی مشهد سبب شد که یک بار دیگر براهمیت زبان فارسی به عنوان محور وحدت و یک پارچگی ملی ایران پای بفشریم. آنچه به عنوان زبان دری  از سده های اول و دوم هجری به تدریج در قلمرو وسیعی از خراسان آن روز رسمیت می یافت  به واقع از قرنها پیش از آن هم به عنوان لهجه بسیاری از مردم این سرزمین روایی داشت. زمانی که پس از حدود دو قرن سلطه زبان و فرهنگ بیگانه در ایران احساس شد باید این ملت بر گرد یک محور هویت دیرین خود را بازیابد و از پراکندگی و از هم گسیختگی بپرهیزد  به طور طبیعی آنان زبان مشترک خود را محور این یکپارچگی یافتند و با استفاده از این امکان دلهای خود را به هم نزدیک کردند. حاکمان سامانی هم که این نیاز ملی را احساس کرده بودند با درایت و هوشیاری تمام  همین محور را مورد تإکید قراردادند وبا  تشویق محققان و شاعران وادیبان برای ترویج این زبان هم به تکوین هویت ملی ایران کمک کردند و هم یکپارچگی و استقلال خود را از دیگر حاکمان محلی و ملی و خلافت بغداد اعلام داشتند.

پیش از سامانیان هم این نیاز به صورت های گوناگون خود را نشان داده بود و افراد و حکومت ها دریافته بودند که که اگر بخواهند خود مستقلشان را پیدا کنند ناگزیرند بر گرد محور محکم زبان فراهم آیند.

وفتی شاعران به سنت زمانه پس از فتحی نمایان یعقوب لیث صفار را به عربی ستودند او با صراحت روستایی خود رسما" اعلام کرد: "چیزی که من اندر نیابم چرا باید گفت؟"  شاعران ازآن پس خود را موظف دیدند که عربی را کنار بگذارند و به فارسی شعر بسرایند و به این ترتیب به قول صاحب تاریخ سیستان (ص 209):" محمد بن وصیف شعر پارسی گفتن گرفت و اول شعر پارسی اندر عجم او گفت و پیش از او کسی نگفته بود " .

 این سخن یک لخت وار و به ظاهر روستایی یعقوب را دست کم نگیریم. این تنها یک شعار نیست که اتفاقی یا برحسب تقلید و تکرار بر زبان کسی گذشته باشد  بلکه  با کارکردی که همین جمله کوتاه بعدها پیدا کرد توانست مانیفست زبان و موجودیت فارسی به شمار آید  برای آن که باز به قول همان مولف تاریخ سیستان: " بدان روزگارنامه پارسی نبود .. و چون عجم برکنده شدند و عرب آمدند شعر میان ایشان به تازی بود و همگنان را علم ومعرفت شعر تازی بود". با این سخن کوتاه و به دنبال آن اقدام مهم بود که یعقوب استقلال خود را از حکومت بغداد رسما" اعلام کرد و تا آن جا پیش رفت که سرانجام به بغداد لشکر کشید و برآن بود تا کار حکومت بغداد را یکسره کند که اجل مهلتش نداد.

کار یعقوب را سامانیان دنبال کردند اما نه با لشکر کشی به بغداد بلکه با هجوم به اندیشه بغدادیان. به این معنی که بر اساس زبان جدیدی که زیر حمایت آنان بالندگی خود را آغاز کرده بود توانستند جبهه یک پیکار فرهنگی سفید را بگشایند و از طریق این جهاد مقدس عرصه معرفت ایرانی را سرافرازانه بارور کنند. اگر می بینیم که در دوره سامانی بسیاری از کتابها برای نخستین بار در زمینه های مختلف علمی و فرهنگی یکی پس ازدیگری پدید می آید و همه "نخستین" ها را سامانیان  به خود اختصاص می دهند چیزی جز حاصل همین حرکت سنجیده و جبهه مقدس فرهنگی نمی تواند تلقی شود.

طرفه  آن که این حرکت فرهنگی با هوشیاری تمام صورت گرفت و بدون آن که با فرهنگ پویا و نوین اسلامی که تقریبا" جدای از تازی مآبی به صورتی بسیار طبیعی به دست خود ایرانیان مستقر شده بود تعارضی پیدا کند با ظرافت حساب اسلام را از حکومت اموی و بعد هم عباسی بغداد جدا کرد.

 چنان که می دانیم نخستین کتاب نثری که به طور رسمی با حمایت امرای سامانی به سال 346هجری پدید آمد شاهنامه ابومنصوری در موضوع تاریخ گذشته ایران وافسانه های باستانی قوم ایرانی بود که پیشینه و دیرینگی این ملت را نشان می داد و بیانیه ای بود در برابرتازیانی که ایرانیان را عجم و مولا و بنده و بی سابقه و فرهنگ معرفی می کردند. دومین کتاب نثری که باز هم با حمایت سامانیان و بلکه با کوشش و ابرام آنان تإلیف شد ترجمه تفسیر طبری  در موضوع دین و تفسیر قرآن بود که در ست 5 سال بعد از شاهنامه ابومنصوری یعنی به سال 351ادر بخارا به دست فقهای ادب دان و اسلام شناس ایرانی تإلیف و ترجمه شد. به این ترتیب زبان فارسی رسما" با دوبال ایرانی و اسلامی وارد میدان شد و آثار ذی قیمتی با آن پدید آمد که اهمیت و تإثیر آن بر گسترش فرهنگ اسلامی بر کسی پوشیده نیست و اگر امروز زبان فارسی به عنوان زبان دو م عالم اسلام معرفی می شود بخش عمده آن مدیون همین آثار و استمراری است که در طول تاریخی متجاوز از یازده قرن در پهنه وسیعی از عالم اسلام داشته است.

درقش زبان فارسی ابتدا در ماوراء النهر وخراسان افراشته شد و خیلی زود تر از آنچه انتظار می رفت به بالندگی رسید و پس از آن هم عاملی شد برای وحدت حاکمیت هایی که در سایر نقاط ایران مدعی استقلال بودند اما امکان آن را پیدا نمی کردند. حتی بیگانگانی که به دلایل تاریخی بربخش هایی از ایران حاکمیت می یافتند ناگزیر بودند از همین زبان به عنوان ابزار فرهنگی و عامل وحدت ملی استفاده کنند. کما این که آل بویه که به این موضوع  توجه نداشتند و زبان عربی را به عنوان زبان رسمی قلمرو حکمرانی خویش پذیرفته بودند با آن که بارها به بغداد لشکر کشیدند و حتی مدتی هم آن جا را عملا" در تصرف داشتند نتوانستند از حد یک حکومت نیمه مستقل محلی فراتر بروند.

نهال فارسی آن روز و تا مدتها بعد با همت کسانی مانند رودکی و فردوسی وبیهقی و ده شاعر و نویسنده خرد و کلان دیگرآبیاری شد و شد آنچه شد یعنی ملت ایران در برابر بیگانگان سرفرازی یافت و قرنها به حیات بارآور خود ادامه داد. تاآنجا که امروزوقتی از حسنین هیکل روزنامه نگار شهیر مصری می پرسند چرا ملت مصر با آن سابقه درخشان تمدن قبطی در برابر آنچه بر او عرضه شده بود از پای در آمد وبا پذیرفتن زبان عربی یکسره عرب قلمداد شد پاسخ می دهد برای آن که ما فردوسی نداشتیم. 

زبان فارسی آن روز همه قومیت های ایرانی را برگرد یک محور فراهم آورد و پرچمدار نهضتی شد که نه تنها ایران را از زوال کامل نجات داد بلکه جبهه ای را به روی این ملت گشود که نتایج آن به اقصای عالم اسلام رسید.  به گمان ما امروز هم این زبان می تواند یکپارچگی و انسجام دیرین فرهنگی خود را ضمانت کند و همه اقلیت های قومی را برگرد یک محور فرهم آورد و نشان بدهد که همدلی بی همزبانی میسرنمی شود.

جبهه را وسیعتر باز کنیم. در کشاکش جهانی شدن یعنی پیکار پنهان اقتصاد و فرهنگ ما به درفش کاویانی زبان فارسی نیازمندیم تا آن را برافرازیم و محضر ضحاکیان را به پای بسپریم وبا گردآوردن همه آریایی تبارانی که این درفش را می شناسند در بازارگاه علم و عمل داد خود را از جبهه اهریمن بستانیم  ضحاک .را در دماوند اراده به بند کشیم تا صبح دولت فریدونیان بدمد و جهان به پیشباز دوران اهورایی آغوش بگشاید و       

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 13:21  توسط محمد جعفر یاحقی  |