تبليغاتX
ميان ماندن و رفتن - یادکرد تمدن آریایی و چند مناسبت دیگر از تاجیکستان...

ميان ماندن و رفتن

یافته ها و دریافته ها

 

 مطلب زیر را چندی قبل نوشته بودم  اما جایی چاپ نشده بود. این جا آوردم تا آنها که حوصله شان از نوشته های بلند سر نمی رود اگر خواستند بخوانند.

اگر حوصله ووقت مطالب بلند را ندارید به سراغش نروید.

 

ياد كرد تمدن آريايي و چند مناسبت ديگر

(گزارش مراسم چندگانة جشنهاي استقلال تاجيكستان)

                                                                              محمد جعفر ياحقي

                                                                              قطب علمي فردوسی شناسی

          امسال به چهار مناسبت جشنهاي استقلاليت تاجيكستان جدي و پر شور برگزار گرديد: 1) پانزدهمين سالگرد استقلال دولت جمهوري تاجيكستان، 2) 2700 سالگي شهر كولاب، 3) سال تمدن آريايي، 4) برگزاري ششمين انجمن تاجيكان و فارسي زبانان جهان.

به اين منظورعده اي از كشورهاي مختلف به عنوان مهمان رسمي دولت به تاجيكستان دعوت شده بودند كه طي روزهاي 7 تا 11 سپتامبر 2006 برابر با 16 تا 19 شهريور 1385 به طور تمام وقت و فشرده در مراسم گوناگون رسمي و علمي و هنري شركت داشتند. مهمانان عمدتا“ يا فارسي زبان بودند يا فارسي شناس، يعني آنهاهم كه نبودند يا فارسي مي دانستند يا در بارة آن مطالعاتي داشتند و به اصطلاح‌ ايران شناس ، تاجيك شناس يا افغان شناس بودند. وقتي مي گويم فارسي منظور اعم از فارسي، تاجيكي و دري است يعني زبان رسمي ايران، تاجيكستان و افغانستان، كه به هرحال هركدامشان دوست دارند نام رسمي خود را برآن اطلاق كنند، و:

سه نگردد بريشم ار او را           پرنيان خواني و حرير و پرند

و بگذار بكنند. ما كه فارسي را پاس نمي داريم بايد از آنها كه بي مزد و منت، البته به اعتبار اين كه مال خودشان است، دايم ازآن سخن مي گويند سپاسگزار هم باشيم. 

عمدة مهمانان و شركت كنندگان تاجيك بودند و بعد هم ايراني از دو طيف دورن و برون مرزي. پيدا بود كه مهمانان خارجي از سوي خود تاجيكان دست چين شده اند، منظور اين نيست كه خيلي حساب شده و در سطح بالا بودند، بلكه بيشتر به نظر مي رسيد هركدام به دليلي و براي موردي و مصرفي فراخوانده شده اند و حتما“ هم به توصية كس يا كساني از آكادمي و دستگاه دولت و جز آن، و برخي كاملا“ حرفه اي و تاجيك مآب. و في المثل پيدا بود كه براي دعوت ايرانيان دورن مرزي نظر سفارت و مقامات سياسي و فرهنگي ايران در تاجيكستان خواسته نشده است، اين از تركيب ناهمگن گروه ايرانيان شركت كننده كاملا“ پيدا بود. به طوري كه خود من كه تقريبا“ در اين مسير حرفه اي و مثلا“ اهل بخيه بودم از بيست سي نفري كه دعوت شده بودند، جز مديرگروه جغرافياي دانشگاه تهران، رئيس بنياد دايره المعارف بزرگ، و مدير انتشارات اساطير به چهره تقريبا“ كس ديگري را نمي شناختم. ناگفته نماند كه رئيس مجلس ايران با هيأتي از نمايندگان و مقامات سياسي ما البته روز دوم مراسم يعني جمعه 17 شهريور فقط در بخش سخنرانيهاي مجلس جشن 15 سالگي استقلاليت دولت جمهوري تاجيكستان كه در تالار باربد برگزار مي شد و نيز عصر همان روز در برنامة انجمن ششم تاجيكان و فارسي زبانان جهان كه با حضور رئيس جمهور آن كشور درتالار مركز تدقيقات استراتژيك دوشنبه برپا بود، شركت داشت كه  شركت اين هيأت بيشتر رنگ و وروي سياسي داشت تا علمي و فرهنگي. از افغانستان هم چند تني بودند كه برخي سياسي و از همراهان رئيس مجلسشان بودند و اندكي هم علمي و مثلا“ شاعر و نويسنده. اين سالها بدجوري ميان محققان افغان و ايراني فاصله افتاده و نتيجه آن كه در اغلب همايش ها و كنفرانسهاي مربوط در ايران و جز آن، هميشه جاي دانشمنداني از افغانستان بشدت خالي است، كه البته لختي از آن مي تواند به شرايط نامساعد سياسي و فرهنگي دهه هاي اخير اين كشور مربوط باشد.

گفتند كه از 11 كشور مرتبط آدم دعوت شده اند، كه غير از سه كشور فارسي زبان عمدتا“ از جمهوريهاي همساية تاجيكستان يعني روسيه، اوزبكستان، قزاقستان، قرقيزستان، چين، و هند بودند و الباقي هم از كشورهاي غربي نظير امريكا، كانادا، انگلستان، فرانسه‌، آلمان، هلند، و تقريبا“ همگي از ايرانيان، تاجيكان و افغانان مهاجر.

برنامه ها رسما“ از روز پنجشنبه 7 سپتامبر آغاز مي شد. براي ما ايرانيان و مهماناني كه به ضرورت پرواز يا به هر دليل ديگر يك روز زودتر رسيده بوديم روز چهار شنبه ششم سپتامبر برنامة بازديد و استقبال مردمي گذاشته بودند در دو مسير حصار و منطقة رودك در نزديكي دوشنبه كه اغلب همين مورد دوم را برگزيده بودند. ديدار از آرامگاه يعقوب چرخي و منطقة رودك تا بعد از ظهر طول كشيد و شب هم برنامة هنري داشتند در يكي از اوپراهاي چندگانة دوشنبه.

مراسم رسمي از ساعت8 صبح پنجشنبه 7 سپتامبر آغاز شد با گل گزاري در پاي مجسمة اسماعيل ساماني در ميدان مركزي شهر كه قبلا“ به نام “فردوسي” بود با هيكل تنومندي از حكيم فرزانة توس واز سال 1378 به جاي فردوسي بناي ياد بود و تنديس اسماعيل ساماني آمد و شد “ميدان دوستي”. برنامة بزرگداشت سال تمدن آريايي ساعت 9 در تالار آكادمي علوم واقع در انستيتو رودكي به فاصلة چند صد متر از ميدان دوستي آغاز شد بي هيچ تشريفاتي با سخنان رئيس آكادمي و دبير جلسه و بلافاصله هم سخنرانان اصلي، كه من هم نفر چهارم بودم، با موضوع “قلمرو تمدن آريايي” كه چگونه از اقصاي ژاپن تا جزيرة انگلستان و ايرلند را در نورديده است با سنت ها و نشانه هايي از آيين مهري و مانويت، كه تا دمدماي ظهر ادامه داشت. سخنرانيها جز يك دوتا كه به روسي خواندند و بعد خلاصة آن به فارسي برگشت، بقيه كلا“ به فارسي بود و تاجيكي، و بيشتر در موضوعات تاريخ و باستان شناسي و ديگر قلمروهاي فرهنگي و كمتر ادبيات، اما كمي شتابزده و جا نيفتاده كه هم وقت تنگ بود و تعداد سخنرانان زياد ومدام از وقت اعلام شده در برنامه هم كاسته مي شد و هم به نظر مي رسيد كه كسي براي تهية اين مقالات ماية چنداني نگذاشته است به طوري كه ازاين ده دوازده تني كه در برنامة پيش از ظهر از جاهاي مختلف سخن گفتند جز برخي اطلاعات در حوزة كاوشهاي باستان شناسي كه به كار و اطلاع من مربوط نبود، تقريبا“ براي بنده كه در اين قلمرو آدم متوسط و حتي كم استعدادي بيش نيستم بايد بگويم چيز تازه اي نداشت. جانتان را خلاص كنم در كل مراسم اين چند روزه سخنراني و مقاله خواني بكلي فرع بر جنبه هاي تبليغي و بهره برداري هاي سياسي بود و به نظر مي رسيد كه ميدان تنها براي سخنرانيهاي متعدد، جدي و طولاني رئيس جمهور تاجيكستان امام علي رحمان اف باز است و لاغير، و الحق و الانصاف كه تنها او قضيه را جدي گرفته و براي تهية مطالبي كه ارائه مي كرد ماية گذاشته بود يا برايش گذاشته بودند. حق هم جز اين نمي توانست باشد براي آن كه سخن از جشن استقلاليت بود و كوشش براي احراز هويت تاريخي و فرهنگي ملتي كه به تازگي مثلا“ به استقلال رسيده است و حالا مي خواهد خودش را پيدا كند و اين يعني اين كه جشن و پايكوبي و تحكيم پايه هاي قدرت اصل است و باقي يعني سخنراني و گردهم آيي علمي و فيگور آكادميك گرفتن همه هيچ:

ما هيچ و زمانه هيچ و دنيا همه هيچ                 اي هيچ ز بهر هيچ بر خويش مپيچ

ما كه بخيل نيستيم، بگذار آن ها كه مي توانند شاد باشند و احساس كنند همه چيزند، ما هم به اين دلخوشيم كه بگوييم:

داني كه زآدمي چه مي ماند و بس؟                مهر است و محبت است و باقي همه هيچ

بر سرهم كمترين فايدة بحث از تمدن آريايي دست كم براي ما ايرانيان درون مرزي، كه داريم از خودمان هم فراموش مي كنيم و نه تنها پدرانمان را هم از ياد مي بريم كه گاهي از حلقوم خودي و بيگانه به آنها ناسزا هم مي گوييم و برخي اصلا“ بدشان نمي آيد كه بگويند ما هيچ هستيم و بوديم، تنها از وقتي اين وآن بيگانه آمدند و ما را تربيت كردند و به خود آوردند، خيال كرديم آدميم.  اين در خالي است كه همة داشته ها و هويت هاي ما با حراج گذاشته شده و به اين نام وآن نانم بهئ تاراج همسايه و خودي و بيگاتنه مي رود. كمتري فايدة اين يادآو.ري دست كم براي آن اندكي كه اتفاقا“ در اين گردهمايي حضور يافته بودند،  اين مي توانست باشد كه يك بار ديگر به خويشتن بازگردند و يادشان نرود كه “آنها هم در ديار خود سري داشتند و ساماني” و مثلا“ كورششان چنين و چنان بود و داريوششان چگونه توانست برق از چشم يونانياني كه حسابي پر رو شده بودند و بر آنها داشتند راه مي بستند بگيرد و ميخ قدرت دريايي آريايي را در سالاميس و درواقع قلب تمدن يونان استوار كند. ياد كرد تمدن آريايي براي ما در يك كلام مي توانست سببي باشد براي اين كه فيلمان ياد هندوستان كند. 

بعد از ظهر مهمانان به دو دسته تقسيم شدند: عده اي براي ادامة سخنرانيهاي مربوط به تمدن آريايي به همان تالار آكادمي رفتند و گروهي راهي كانون يا به قول تاجيكان اتفاق نويسندگان و وزارتخانه هاي معارف، اقتصاد و سوداي جمهوري شدند تا با مقامات مربوط و مسئول ديدار كنند. من همين شق دوم را برگزيدم و براي سومين بار با جمعي از مهمانان ايراني و جز آن به كانون نويسندگان رفتم. سرور كانون مهمان بختي، كه از سالها پيش با او آشنا بودم، به كوتاهي خيرمقدمي تاجيكانه گفت و زمام سخن را به معاونش سپرد تا ساعتي از پي كارهاي دولتي خويش برود و دو باره در پايان به ما بپيوندد. آخر او از چندي پيش به نمايندگي مجلس عالي هم انتخاب شده و اينك در مجلس سمتكي هم دارد. كاش از قبيل او باز هم در مجلس عالي باشند كه آدم خلاق و نمايش نامه نويس قابلمندي است و به اندازة يك جوق از نمايندگاني كه ما مي شناسيم مي فهمد. طي دو ساعتي و بيشتر گروهي كه آمده بودند با يكديگر به قول تاجيكان شناس شدند و ضمن تعريف و تمجيد از يكديگر از ري و روم شعر خواندند و خاطره گفتند: از شاعران نام آشناي تاجيك مؤمن قناعت بود و گلرخسار و گلنظر و عسكر حكيم و ربيع زاده و سليم شاه حليم شاه و شوكت نيازي و كمال نصرالله و از نويسندگان و محققان آنها كه به خاطرم مانده ساربان و پروفسور ولي صمد. و در جمع ما آن كه از همه قابل تر بود پروفسور حسين صادقي جراح نام آور ايراني كه از سويس آمده بود با نسخة نفيسي از رباعيات خيام به چند زبان و مزين به تابلو هاي محمود فرشچيان  زير بغلش وترحمه هاي فرانسه و انگليسي اش از‌آن خود وي. دريغ كه در آن جمع او را نمي شناختند و او متنكروار  كنار دست من نشسته بود. دريغم آمد آدمي به اين كرامندي اين گونه ناشناخته بماند. وقتي نوبت سخن به من رسيد بجاي آن كه مثل ديگران از خودم بگويم به معرفي او پرداختم و گفتم مسيح روزگار ماست و چگونه دستش به هرمريضي كه مي رسد شفا مي يابد و بعد هم خواهش كردم از خودش بيشتر بگويد كه تواضع كرد و پس از معرفي نسخة رباعيات خيام و ضرورت داشتن يك ترجمة روسي در كنار ديگر ترجمه ها، تنها يك دو بيتي از خودش خواند و براي ترجمة روسي رباعيات از تاجيكان استمداد خواست كه پس از جلسه دستش را گذاشتم در دست مهمان بختي و گفتم كمكش كند. زبانم لال چه مي گويم؟ مگر نه اين است كه معرف بايد اجلاي از معرف باشد؟ اين درست، اما اين جا سخن از ادب و شعر است در يك مملكت بيگانه كه پروفسور حسين صادقي براي نخستين بار به آن گام گذاشته است. با همين چند كلمه او اجلاي از من شد، زيرا فرداي آن روز دعوتش كرده بودند به بيمارستان سرعمل جراحي و كلي حتما“ احترامات فائقه براي آن كه كارشان را ببيند و در باب آن اظهار نظر كند، كه آن جا قلمرو كار او بود و همه قاعدتا“ بايد مي شناختندش. غير از آن من معرفي كوتاهي از فرهنگسراي فردوسي، كه بتازگي در مشهد به صورت N.G.O آغاز به كار كرده، و قرار است جاي خالي ايرانسراي فردوسي را پركند، به حاضران دادم و بعد هم بروشور آن را توزيع كردم، كه سر سخن در باب فردوسي را قبلا“ در اين جمع فريدون جنيدي باز كرده و ادامة سخن را رها كرده بود.

اين كانون يا اتفاق نويسندگان را دست كم نگيريد. نهاد غير دولتي و مستقلي است از هفتا هشتاد سال پيش كه به معني راستين كلمه اتفاق نويسندگان است و از حقوق صنفي و علمي آنان دفاع مي كند، همان كه نام ايرانيش براي ما و حكومتهايمان تبديل شده است به يك تابوي خطرناك، كه نمي توان بدون بسم ا لله و اعوذ بالله آن را برزبان آورد. كانون نويسندگان در جمهوري تاجيكستان در سال  1932 تأسيس يافته است با جلوداري ودبيراولي ابوالقاسم لاهوتي كرمانشاهي و دبير دومي ساتم اولوغ زاده. در حال حاضر 200 عضو دارد و شرط عضويت درآن داشتن حد اقل دو كتاب است. كانون از نويسندگان براي نشر آثارشان به صورت مالي و عملي حمايت مي كند. كار ديگر آن اظهار نظر در بارة محتواي علمي و هنري آثار نويسندگان است و صاحبان آثار موظف به مراعات پيشنهاد هاي فني كانون هستند تا هر مهملي به نام ادبيات و هنر منتشر نشود. كانون مرجع تشخيص بهترين آثاري است كه مستحق دريافت جوايز ادبي از قبيل جايزة استاد ابوعبدالله رودكي و استاد ميرزا تورسون زاد، كه مهمترين جوايز ادبي تاجيكستان است، هستند. كانون بخشهاي مختلف نظم، نثر، درام، كودك ونوجوان و بخش روابط ادبي با جمهوريهاي آسياي مركزي و جز آن دارد و اخيرا“ درسمرقند هم شعبه اي باز كرده است.

در حال حاضر كانون سه نشريه منتشر مي كند: صداي شرق به تاجيكي، پامير به روسي و ادبيات و صنعت، كه خود ضميمه اي دارد به نام پيوند كه از سال 1991 به خط فارسي منتشر مي شود. ساختمان كانون در قياس بناي قابلي است در چند طبقه با اتاقها و كريدورهاي متعدد و عمله و اكرة لازم در كمركش خيابان پتاوسكي، كه از چند سال پيش به“ اسماعيل ساماني” گردانيده شده است. تالار اجتماعات كانون كه در ضلع شمالي آن واقع شده به صورت يك بازو بناي اصلي را به حاشية خيابان متصل مي كند با ظرفيتي معقول. ضلع مجاور خيابان آن نظر بينندة فارسي زبان را به خود جلب مي كند. زيرا كه تنديس پرهيمنة هفت تن از ناماوران عرصة شعر و انديشه با مصرعي به خط فارسي در زير آن برجسته بر سينة ديوار نظرگير است:

پيكر فردوسي، با مصراع: بيفكندم از نظم كاخي بلند ( و نه پي افكندم)

=    رودكي،  =    =  :   دانش اندر دل چراغ روشن است

=    خيام،    =    =  : يك دست به مصحفم و يك دست به جام (كذا)

=    سعدي،  =   =  : خويشتن را خير خواهي خير خواه خلق باش

=    حافظ،  =   =  : درخت دوستي بنشان كه كام دل ببار آرد

=    جامي،  =   =  : فروغ صبح دانايي كتاب است.

 و همه با خط فارسي اما ناشيانه و تاجيكي، و تنديس بوعلي سينا به عنوان هفتمين، كه چون طبيب است شعري از او نقل نشده است. 

در دو سوي اين هفت تنان، كه مي گفتند يكي از سران دنياي سرخ- گمانم استالين- روزي از آنها به عنوان قائمه هاي ادب و فرهنگ تاجيكي يادكرده، بعدها گويا مصلحت را تنديسهاي دوگانة لاهوتي و تورسون زاده در سمت راست و صدرالدين عيني و ماكسيم گوركي در چپ افزوده شده است، تا همه اش هم از دوران فئوداليسم نباشند و قضيه از سوي دولت هايي كه بعدا“ مي آيند وجاهت پيدا كند.   

         آن شب در تالار تئاتر درام لاهوتي هم نمايشگاه نقاشي هنرمند تاجيك س. شريف اف بود و هم نمايشنامة تيمور ملك نوشتة مهمان بختي براي تماشا بينان اجرا مي شد.

-              جمعه هشتم سپتامبر از ساعت 9 برنامة جشن پانزده سالگي استثقلاليت دولتي جمهوري تاجيكستان اجرا شد با سخنراني دراز و پر طنطنة پرزيدنت مملكت امام علي رحمان اف و كنسرت استادان هنر از ولايات مختلف كه همه، هم سخنران و هم هنرمندان،  الحق سنگ تمام گذاشته بودند. آخر از همه مثل امروز صبح اين جا هم سلطان فلك خواني تاجيك، دولتمند خالوف، برنامه اجرا كرد كه به عبارتي شجريان ملت تاجيك است. سخنران محترم هم يك دور تاريخ و مدنيت اقوام آريايي را، كه مقر اصلي آنان به زعم وي آسياي مركزي بوده، به تاجيكان نسبت داد و براي اين قوم تاريخ و هويتي ديرينه سال قائل شد كه مي تواند آنان را در رديف ملل متمدن و كهنسال جهان معرفي كند و اينك حكومت فعلي تاجيكستان وارث و ادامه دهندة اين تاريخ باستاني است واز اين حيث رسالتي بزرگ بر دوش دارد. وي گفت بزرگداشت تمدن آريايي نژادپرستي نيست بلكه ما به تاريخ نگاه فرهنگي داريم و بيشتر مي خواهيم خود را بشناسيم. ما مي خواهيم تاريخ پنج هزارسالة تمدن تاجيكان در كنار ديگر تمدنهاي بزرگ آموخته شود. وي در بخش ديگري از سخنان خود گفت همة مردم تاجيك مسلمانند و ما سنت و فرهنگ اسلامي را گرامي مي داريم. ناطق در پايان هم با طنطنة خاصي اعلام كرد كه سال 2008 سال بزرگداشت رودكي خواهد بود كه با هلهله و نشاط جمعيت مواجه و با كف زدنهاي ممتد درواقع تأييد گرديد. بعدها شنيدم كه رسول هادي زاده رئيس بنياد رودكي زمينه را براي اعلام اين سال به عنوان سال بزرگداشت رودكي فراهم كرده است.

رودكي به هرحال در تاجيكستان از همة شاعران و شخصيت هايي كه تاجيكان به خود نسبت مي دهند، به تاجيك بودن و درنتيجه افتخار كردن سزاوارتراست، براي آن كه دست كم زادگاه و مدفن بلند آوازة او، رودك، در خاك تاجيكستان واقع شده و به همين دليل از سالها و بلكه از دهه هاي پيش، تاجيكان براي بازشناسي شخصيت، باز آفريني و تنظيم مجموعة اشعار و بالاخره بازسازي آرامگاه او در روستاي سرسبز و آبادان پنج رود اهتمام داشته اند. مطالعات جديد( ميرزا ملا احمد، 1385، 6) سير رودكي شناسي در تاجيكستان را طي سه دورة: از رودكي تا آغاز قرن بيست، از آغاز سدة بيست تا سال 1965 و از 1965 تا زمان حاضر بررسيده است. اگر به دورة كلي اول، كه به ظاهر هنوز تاجيكستاني در كار نبوده كاري نداشته باشيم بايد اعتراف كنيم كه بنيان گذار رودكي شناسي در عصر بيستم صدرالدين عيني بنيان گذار ادبيات تاجيك است. او در كتاب مهم خود نمونة ادبيات تاجيك، كه به سال 1926 در مسكو انتشار يافت، با آوردن قطعاتي از شعر رودكي به نقد نظر دولتشاه در بارة وي پرداخته و شعر او را در غايت فصاحت و رواني توصيف و تأكيد كرده است كه به هرحال ظهور استادي مثل رودكي براي ما تاجيكان موجب افتخار است. در همان سال روشنفكران تاجيك بحث از جشن 1000 سالگي رودكي به عنوان بنيان گذار ادبيات تاجيك را پيش كشيدند و كميسارياي معارف تاجيكستان اين پيشنهاد را پذيرفت و 23 مارس 1926 را “روز رودكي” اعلام كرد. عيني گذشته از اين با توجه به اقوال تذكره نويسان محل دقيق قبر رودكي را در منطقة پنج رود از ناحية پنجكنت معين كرد و با نوشتن مقالة “قبر استاد رودكي در ديهة رودك” وانتشار آن در مجلة صداي شرق (1940،‌ش 5) مهم ترين گام را دراين مسير برداشت. رسالة “ استاد رودكي” صدرالدين عيني نخستين كار مستقل در زمينة رودكي شناسي است كه در سال 1940 در استالين( دوشنبه كنوني) به زبانهاي روسي و تاجيكي چاپ شده است. بعد ها مقالات متعددي در بارة شعر و زندگي رودكي به قلم تاجيكان نوشته شد كه از آن ميان مي توان به سلسله مقالات شريف جان حسين زاده اشاره كرد. بعد ها سال 1955 “ جشن 1100 سالگي زادروز رودكي كلاسيك بزرگ ادبيات تاجيك” برگزار شد و توجه بيشتري را به وي معطوف كرد.به به مناسبت اين جشن رساله اي از م. زند با عنوان صاحب قران شاعري استاد رودكي به چاپ رسيد كه مورد توجه قرارگرفت. كمي بعد تر عبدالغني ميرزايف رودكي و انكشاف غزل در عرصه هاي 10-15را نوشت كه به خط و زبان فارسي و نيز روسي چاپ شد. مسير رودكي شناسي در دورة سوم در آثار خالق ميرزازاده و شريف جان حسين زاده و عبدالرحمان طاهرجانوف دنبال شد. مطالعات ارزندة اغلب اين محققان مورد استفادة سعيد نفيسي براي تدارك كتاب محيط و احوال و اشعار رودكي نيز قرارگرفته است. در دهه ها ي بعد فعاليت هاي رودكي پژوهي به تفاريق در مراكز علمي و دانشگاهي تاجيكستان ادامه داشت تا اين كه  چند سال پيش مؤسسه اي خصوصي و ملي براي مطالعه در احوال و آثار رودكي به همت رسول هادي زاده و همكارانش به نام “بنياد رودكي” تأسيس گرديد و روز 20 سپتامبر هر سال را به عنوان “روز رودكي” اعلاام كرد كه همه ساله در تاجيكستان مراسمي در اين روز برگزار مي شود.   

در بخش سخنراني اين مراسم رئيس مجلس ايران هم با هيأت همراه حضور داشت.

-              عصر آن روز انجمن ششم تاجيكان و فارسي زبانان جهان بر پا بود در تالار مركز تدقيقات استراتژيك نزد پريزيدنت جمهوري تاجيكستان. اين انجمن به ظاهر خصوصي و غير وابسته به دولت به صورت N.G.O اداره مي شود كه از چند دوره پيش رياست عالية آن بر عهدة امام علي رحمان اف و نيابت رياست آن بر عهدة عبدالقادر منيازوف است.

جلسه كه ساعت 2:30 به رياست رحمان اوف تشكيل شد بيشتر يك نشست كاري بود تا علمي، به اين معني كه ابتدا خود وي در اين خصوص سخنراني و بر اصالت زبان تاجيكي به عنوان عامل پيوند همة اقوام تاجيك تأكيد كرد. بعد از او رئيس مجلس ايران ايضا“ در اهميت زبان فارسي و لزوم صيانت از آن به عنوان نشانه اي از هويت قومي سخن گفت، چنان كه سخنان قانوني رئيس مجلس افغانستان، كه در دست چپ رئيس جمهور بر كرسي هيأت رئيسه نشسته بود، هم با حرارت و پرشور ايراد شد و با يادكرد سالروز فقدان احمد شاه مسعود ، به عنوان پاسدار زبان و فرهنگ دري، كه اين روزها مراسم بزرگداشت خاطرة جانفشانيهاي او در پنجشير و همة افغانستان گرامي داشته مي شود، اعلام كرد به جاي شركت در مراسم بزرگداشت مسعود وي ترجيح داده است به عنوان نمايندة دولت و ملت افغانستان در اين مراسم شركت كند. بعدر از سخنرانان رسمي نايب رئيس انجمن گزارش كوتاهي از عملكرد دورة قبل انجمن به دست داد و بعد هم خزينه دار گزارش مالي داد و از كساني كه از خارج از تاجيكستان به انجمن كمك مال كرده اند تشكر كرد و با ارائة صورت هزينه ها عملا“وانمود كرد كه اين مبالغ براي هزينه هاي جاري كفايت نمي كند.  آنگاه نوبت سخن به ديگر اعضاي هيأت رئيسه و اعضاي اصلي دورة قبل رسيد كه هركدام به صورتي فشرده مسئله اي و نكته اتي را مطرح كردند. علي اصغر شعردوست، عضو ايراني انجمن اعلام كرد كه ايران به عنوان كمك به انجمن كتاب نمونة ادبيات تاجيك صدرالدين عيني را، كه بكلي از سالها پيش ناياب بود، تجديد چاپ كرده و اينك آمادة توزيع است. وي نسخه اي از اين كتاب را پس از پايان اين سخن روي ميز رئيس جمهور گذاشت. به اين ترتيب هيأت مديرة قبلي پايان كار خود را اعلام كرد.

در مرحلة بعد هم به رسم اين گونه انجمن ها جلسه بلافاصله براي انتخاب هيأت مديرة جديد تشكيل شد كه باز هم رحمان اوف به عنوان رئيس و منيازوف به عنوان نايب رئيس انجمن انتخاب گرديدند و اعلام شد كه هيأن رئيسة جديد از اين ساعت كار خود را آغاز مي كند.

شب در كاخ بستان سرا ضيافت شام رئيس جمهور بود كه تا پاسي از شب ادامه داشت. آقاي رحمان اوف مردم دارانه بر سر ميز ها حاضر مي شد و با مهمانان خوش و بش مي كرد و عكس مي گرفت. بنا براين مهمانان يك روز تمام با رئيس مملكت تاجيكستان بودند و به انحاء مختلف به سخنان او گوش فرادادند و از پذيرايي گرم او برخوردار شدند.  

- چاره بيني هاي جشن پانزده سالگي استقلاليت جمهوري امروز براي مهمانان سبكتر و بخش بعد از ظهر آن دلپذيرتر بود. به اين ترتيب كه روز 9 سپتامبر از ساعت 9 مراسم رسمي استقبال از جشنها در ميدان دوستي و جلو هيكل اسماعيل ساماني آغاز شد كه طي آن ابتدا رئيس جمهور دقايقي سخن گفت و بعد هم به قدر ساعتي واحدهاي مختلف ارتش تاجيكستان از جلو مهمانان و رئيس جمهور رژه رفتند و نشان دادند كه ما اينيم و مدام از بلند گو شعارهايي پخش مي شد حاكي از آن كه اينان فرزندان رستم و جمشيد و هماوردان سهراب و ديوسپيدند.

 حق با آنهاست تاجيكستان بتازگي صاحب ارتش منظم شده است وهمسايگان و ناهمسايگانشان ممكن است خيالات خام در سر داشته باشند، بايد مي گفتند ما بيداريم و دست و پاي خودمان را جمع كرده ايم يادتان نرود اين جا ديار دارا و شاپور و ابو مسلم و اسماعيل ساماني است. نمايش رژة امسال در واقع نخستين رزمايش (مانور) نظامي ارتش جوان تاجيكستان در نوع خود نيز به حساب مي آمد. سالهاي گذشته به جاي مراسم رژة ارتش كارنوالهاي مردمي بود كه به راه مي افتاد و هر صنفي سعي مي كرد هنر خود را در ادارة مملكت به نمايش بگذارد.

 عصر آن روز در ورزشگاه مركزي شهر دوشنبه برنامة جشن و سرور بود كه گروههاي تئاتر و موسيقي هنر خود را به نمايش گذاشتند، ايضا“ پس از سخنراني رئيس جمهور، كه ديگر مي توانست حرف تازه اي نباشد. پايان بخش اين مراسم، كه بر سر هم سه ساعتي طول كشيد، مراسم آتش بازي بود كه براي نيم ساعتي آسمان بخشي از شهر دوشنبه را منور كرده بود.

-              يكشنبه 10 سپتامبر 2006 طبق برنامه مهمانان بايستي در مراسم بزرگداشت 2700 سالگي كولاب شركت مي كردند. از دوشنبه تا كولاب زميني حدود دويست كيلومتر بود كه دست كم 4 ساعت طول مي كشيد و هوايي كمتر از بيست دقيقه، و تازه شب هم بايست بر مي گشتيم دوشنبه كه در كولاب امكان پذيرايي شبانه براي مهمانان خارجي نبود. هر عقل سالمي مي گفت: هوايي. هر چند برخي از مهمانان بدشان نمي آمد كه مسير دوشنبه به كولاب را ببينند و از واديهاي تاريخي و فرهنگ خيز وخش و ختلان زميني بگذرند. من اين مسير رارفته بودم و حالا هم بد نيست براي آنها كه بخواهند بعد از اين بروند اطلاعات اندكي بدهم تا خودشان مسير را انتخاب كنند.

از دوشنبه به كولاب دو مسير هست: دورتر و زيباتر و پر آبادي تر و نزديك و كوهستاني و كم مسئله، اما هردوتاريخي وبراي آنها كه سري به تاريخ و ادبيات دارند خاطره انگيز. مسير دورتر از دو ضلع يك مثلث قائم الزاويه مي گذرد و از طريق شهر قرقان تپه، كه هم اكنون مركز مشترك دو ولايت وخش وختلان است، به كولاب مي رسد و بر سر هم 269 كيلو متر مي شود. در اين مسير آبادي هاي زير بر سراه مسافر قرارمي گيرد: آب كي يي، ايان اوي علي، رود وخش، قرقان تپه، سرگزان، دو راهي دوشنبه، عالمتاي، گلستان، هلبوك، رود سرخاب، واسع و كولاب. راه نزديكتر تنها وتر اين مثلث را تشكيل مي دهد و مسافر دوشنبه را از طريق كوهستانهاي وخش پس از طي 190 كيلو متر و عبور از آباديهاي كافر نهان، چرتك، اسكي گذر، لقه بيگي، پل وخش، نارك، رازيان، سيبستان، دوراهي، عالمتاي، گلستان، هلبك، سرخاب و واسع به كولاب مي رساند، كه در اين صورت سد عظيم و زيباي نارك بر روي رودخانة وخش هم بر سر راه او قرار مي گيرد( ياحقي 1387: 259). در بستر اين منطقه دو ولايت وخش به مركزيت قرقان تپه و ختلان به مركزيت كولاب قرارداشته، كه از دير باز هردو يكي شده و قرقان تپه مركز آن بوده است.

در تاريخ با ختلان و ختل رو به رو هستيم، نامي كه از سپيده دم شعر فارسي به گوش هر دانشجويي آشناست. سردار عرب در سال 108 هجري از بلخ براي فتح ختلان به اين ناحيه لشكر كشيد و چون نوميد و ناكام بازگشت، كودكان بلخ در كوي و برزن دنبال او افتادند و مي خواندند:

    از ختلان آمذيه      برو تباه آمذيه

    آوار باز آمذيه       بيدل فراز آمذيه

و اين يعني شهرت و آوازة ختلان و آباداني آن از قرنها پيش. يعني اين كه اين منطقه در دوران تاريخي گذشته مركز سياسي و حركتهاي نژادي بوده و فراز و فرودهايي را به خود ديده است. آرياها وقتي از استپهاي ماوراء خزر به جنوب سرازير شدند بنا بر يك نظر در اين نواحي استقرار يافتند. در عصر هخامنشي مورد توجه كورش بود و خود او به اين نواحي آمد و شد داشت. در زمان اسكندر مقاومتهايي در اين ناحيه در برابر بيگانگان صورت گرفت. هم اشكانيان در اين ناحيه بودند و هم اساسا“ اين جا مقر دولتداري امپراطوري كوشاني بود كه توانستند بربقاياي حكومت سلوكيان قامت افرازند و يك امپراطوري نيرومند آريايي نژاد را پايه گذاري كنند كه در طول سه قرن پشتيبان راه بزرگ ابريشم و قافله سالار تمدن بشري در آسياي مركزي باشد(رحمان اف: 2006 ، ص59). قوم سلحشور هيطال (هپتال) به عنوان وارث كوشانيان پس از جنگ و گريزهايي با ساسانيان سرانجام توانستند در اين ناحيه حكومت مستقلي بر پا كنند و به عنوان رقيب نيرومند ساسانيان ظاهر شوند( رحمانف:2006، ص77). اين هياطله در سده هاي پنجم تاهفتم ميلادي در ناحية ختلان كر و فري داشته و زماني نيز با ساسانيان در نبرد بودند. حدس زده اندكه شايد ميان كلمة ختلان با واژة هيطال و هياطله رابطه اي باشد.

 در سده هاي اولية اسلامي اين ناحيه پس از مقاومتهايي جانانه به تصرف مسلمين در آمد( رحمان اف:2006، ص233 به بعد) و كيش زردشتي كه در منطقه روايي داشت از رونق افتادو به جاي آن سنن اسلامي و نشانه هاي تمدن جديد آشكار شد. در سده هاي نخستين اسلامي اسبهاي ختلي شهرة آفاق بودند.( نمي دانم شايد به همين مناسبت مهمانان وقتي در هلبك از اتومبيل پياده شدند خيل سوارگان بر اسبان ختلي سلاح و سپر و تير و كمان به دست، از آنها استقبال كردند. ) حرة ختلي عمة گربز و مرد سيماي مسعود غزنوي، منسوب به اين سرزمين و از نادرگان زمانة خويش بود. با سرانگشت اوبود كه قدرت به آرامي از امير محمد به اميرمسعود منتقل گرديد ( ابوالفضل بيهقي،  1383: 51 به بعد).

واديهاي همساية ختلان عبارت بود از وخش، قباديان، چغانيان و بدخشان، كه همگي در تاريخ و فرهنگ آسياي مركزي آوازه مند و پيشينه دارند و هريك به چيزي و داشته اي و هنري مشهور. در سده هاي اولية اسلامي مردمان كوهستانهاي ختلان و نواحي مجاور قومي بودند كه به كميجان يا كميجي شهرت داشتند همان كه بارها در تاريخ بيهقي به صورتهاي تحريف شده نامشان آمده است( بيهقي 1383: 795). در زمان سامانيان ولايت ختلان همانند چغانيان حاكمي مخصوص داشت كه در زمرة “ملوك اطراف” از آنها ياد مي شد، پس از سامانيان ورارود به تصرف قراخانيان در آمد، درحالي كه زير رود يعني افغانستان كنوني در تصرف غزنويان بود.  ولايت ختلان با آن كه جزو ورارود بود به سبب آن كه در دامنه هاي جنوبي پامير و در مجاورت بلخ واقع بود، بيشتر ولايتي مستقل اما زير تأثير غزنويان بود. از حدود 450 و به ويژه از زمان سلطنت سنجر بكلي به تصرف سلجوقيان در آمد. سنجر يكي از طوايف تركمان يعني غزها را در ختلان اسكان داد كه اين امر سبب شد سرانجام غزها بر سنجر بشورند و چند سال يعد بخش عظيمي از خراسان آن روز را غارت كنند. بنابراين خراسان از رهگذر قوم غز خرابيهاي هولناك ديد. شرح ماجراي تاخت و تاز غزان در خراسان بهتراز هر متني تاريخي در قصيدة آوازه مند انوري ( ديوان انوري، 1/201) به مطلع:

    بر سمرقند اگر بگذري اي باد سحر      نامة اهل خراسان به بر خاقان بر

تصوير شده است( براي شرح ماجراي مطرح شده در اين قصيده، رك: غلامحسين يوسفي:‌1347، 233به بعد). 

در سده هاي اولية اسلامي ختلان دو شهر عمده و آباد داشت: “هلبوك” و“ منك” كه هر دو درمجاورت هم و در كنار دو شاخه از رود ختل واقع بودند. هلبك در آغاز مركز ختلان بود اما از سدة هفتم و درست از روزگار مغولان “كولاب” به جاي آن مركزيت يافت. نام كولاب كه به صورتهاي “ كلياب” و “كلاب” هم ضبط شده است(بارتولد:1366، 873)به معني درياچه و آبگير، و جاي پر آب است. اين واژه به همين معني و به صورتهاي “كول” ، “كل” و “گول” و “گل” در خراسان و ماوراءالنهر فراوان به كار مي رود.( ياحقي- سيدي:1387، 256)./

در حال حاضر و از قرنها پيش اهميت كولاب گذشته از قدمت تاريخي، كه براي مردم عادي اهميت چنداني ندارد، بيشتر به دليل وجود مزار مير سيد علي همداني، عارف ذهبي سدة هشتم هجري است كه در قلب شهر واقع شده و به آن مركزيت ديني و مذهبي داده است. اين شهر درسالهاي اخير به مناسبت آن كه رئيس جمهور تاجيكستان امام علي رحمان اف از اين ناحيه برخاسته به ويژه اهميت پيدا كرده و عمران و آبادانيهاي مضاعفي در آن صورت گرفته است. كولابيها و تمام مردم منطقه مير سيدعلي را از سر اخلاص و احترام‌ “حضرت امير”،  “حضرت امير جان”، “حضرت بزرگوار”، “مير كبير” و “بابا” خطاب مي كنند.

اين مير سيدعلي، چنان كه از نامش پيداست، اصلا“ همداني بوده و به سال 714 در اين شهر ديده به جهان گشوده اما بعدها به كشمير هند كوچيده و در آن جا سخت عزيز وگرامي و محترم زيسته و در نواحي مختلف از جمله در ختلان مريداني پيدا كرده است. گويا در اواخر عمر به عزم زادگاه خود به راه افتاده و در بين راه در افغانستان كنوني در گذشته است(786هجري) بنا به وصيت خود او جسدش را به كولاب آورده و درآن ديار دفن كرده اند. مزار او در باغي دلگشا واقع شده كه از خيابان بزرگ موسوم به “ كوچة مير سيد علي” ( توضيح آن كه در تاجيكستان خيابان را كوچه مي گويند) دري به آن باز مي شود. بر سردر باغ مزار رباعي زير به خط فارسي خودنمايي مي كند:

  خوش منزل باصفاست اين جا      خوش جاي فرح فزاست اين جا       

   زآفات زمانه دور بادا                 گويا نظر خداست اين جا

بناي مزار مير و خانوادة او  در وسط باغ واقع است علاوه بر آن، گور پسرش “سيد محمد”، همسرش“آفتاب تابان و دخترش “ماه خراسان” همسرخواجه ابو اسحاق ختلاني، كه گور او هم در همين شهر مورد احترام خاص و عام است، نيز در داخل بنا واقع شده و آن را به آرامگاه خانوادگي وي بدل كرده است. بر بالاي ايوان بنا سمت راست اين دو بيت نوشته شده ايت:

قدوة مردان كامل سيد والا گهر                   مرقد پاكت زيارتگاه ما شام و سحر

 با دعاي خير با ذكر و ثنا يادت كنيم              شايد از لطف و كرم با سوي ما سازي نظر

و بر بالاي سمت چپ طاق اين دو بيت:

اي دل اگرت مطلب و فيض دو جهان است       رو بر در شاهنشه شاه همدان است

مقرون اجابت زدر اوست دعاها                      عرش است درش بلكه ازو عرش نشان است

همة اينها از حرمت و شخصيت ديني سيد حكايت دارد. وقتي مي بينيم مردم رسما“ از اقصاي كشور و حتي از دور و نزديك پاكستان مخصوص به زيارت او مي آيند و يا هنگام عبور از خيابانهاي اطراف و رؤيت بناي آرامگاه رسما“ به آن تعظيم مي كنند و پس پسكي چند قدم مي روند، اهميت  حفظ اين حرمت گذاري پس از چندين دهه حاكميت بلشويسم در چشم و دلمان بيشتر مي شود (ياحقي:1387،243). مزيد بر همة اينها كولاب در موسيقي مردم تاجيك هم براي داشتن و اختصاص “فلك خواني” و “فلك سرايي” كه گونه اي موسيقي صوفيانه است نامبردار گرديده و در تاريخ موسيقي مردم تاجيك نامي به هم زده است. سرود مردمي “فلك”، كه در سده هاي 10 و 11 ميلادي/ سوم و چهارم هجري زبانزد بوده، با نامهاي‌“رازهاي عارفانه”، “نداي ملكوت”، “راز و نياز”، فراق يوسف”، “شور قيامت”، “فريادهاي دوري ها” و “آواي شور” مشهور جهانيان شده است( تيمور زاده: 1385،ص25) و محققان امروز تاجيك در بارة آن پژوهشهاي فراوان در پيش گرفته اند چنان كه خوانندگان مردمي تاجيك نيز اين شيوه را، كه طرفداران زيادي دارد، با عنوان “فلك خواني”  و “فلك سرايي” دنبال مي كنند.      

كولاب با اين پيشينه و داشته ها به عنوان وارث ختلان بزرگ پس حق داشت كه امروز 11 سپتامبر 2006 ميزبان خيل مهماناني باشد كه به دعوت رئيس جمهور تاجيكستان به اين شهر سرازير شده بودند تا 2700 سالگي آن را جشن بگيرند. هواپيماي حامل مهمانان خارجي پس از بيست دقيقه پرواز بر فراز دره هاي سر سبز و پر آب پامير، در فردودگاه نوبنياد و نه چندان استاندارد كولاب به زمين نشست. استقبال رسمي مقامات محلي ساده و پر شور بود. پاي پلكان هواپيما ميني بوسهاي تشريفات آماده بودند تا 150 ميهمان رئيس جمهور را مستقيم ودر ميان خيل استقبال كنندگان مردمي از فرودگاه پس از عبور از خيابانهاي كولاب يك راست به شهر تاريخي هلبوك واقع بيست واند كيلو متر آن سوي كولاب منتقل كنند. در دوسوي  اين سي و چند كيلو متر فاصلة فرودگاه تا هلبوك مردم وبه ويژه دانش آموزان و جوانان صف كشيده بودند و با پرچمهاي تاجيكستان به مهمانان خوش آمد مي گفتند. بسياري از مردم جلو خانه هاي روستايي و شهري خود دسترخوان (سفره) عيدانه گسترده بودند و از صادر و وارد به نان و شيريني و ميوه پذيرايي مي كردند.

اما جان جانان منطقه از نظر باستان شناسي قصر باستاني هلبوك است و به همين مناسبت مهمانان راه به راه به ديدار آن برده شدند. هلبوك بقاياي شهري باستاني است در روستاي قربانشاه ناحية واسع كه در سده هاي9 11 ميلادي/  سوم و چهارم هجري پايتخت ختلان بوده است. بقاياي اين شهر در دهة 30 سدة بيستم توسط و.ا. چليتيكوف كشف شد و از سال 1952 به يعد كاوشگران اتحاد شوروي لتوينسكي و آكينو غلام اوا حفاري در اين منطقه را آغاز كردندكه تا امروز ادامه دارد. اين شهر از بخشهاي شهرستان ، ارگ، رباط و گورستان تشكيل شده است. كوشك هلبوك در داخل ارگ قرار داشته و بسيار زيبا آرايش يافته است(رسوليان:1385،ص30). به مناسبت جشنهاي 2700 سالگي كولاب اين كوشك را باز سازي كرده و تقريبا“ با الهام از پلان اوليه بخش عمده اي ازحصار و برج و باروهاي اطراف آن را با آجر دوباره سازي كرده اند. بنا براين وضع اين تپه باستاني نسبت به سال 1374 كه من ديده بودم بكلي تغيير كرده است.

مهمانان پس از پذيرايي مختصري، در ميان هلهلة اهالي و مردمان اطراف، از بخش كاوش شدة ارگ بازديد كردند و به توضيحات متخصصان امر گوش فرادادند. آفتاب تندي مي كند و فرصت چنداني هم براي گشت و گذار و در آميختن با مردم نيست هر چند دو طرف بشدت به اين ديدار علاقه نشان مي دهند. شايد ملاحظات امنيتي هم براي مقامات تاجيك باشد، پس همه سوار مي شوند و راه آمده را به سوي كولاب  باز مي پيمايند كه رئيس جمهور در محل بناي ياد بود 2700 سالگي كولاب آمادة سخنراني و اجراي مراسم رسمي است. همة مردم كولاب از خرد و كلان و بسياري از مردمان روستاها و شهركهاي اطراف درميدان ياد بود گرد آمده اند. كثيري از مقامات در جة ا و 2 و 3 هم از دوشنبه و شهرهاي ديگر به ما پيوسته اند  تا در مراسم بزگداشت كولاب باستاني شركت كنند. در سخنان رئيس جمهور بر ديرينگي منطقه و يافته هاي باستان شناسي اين نواحي و نيز بر داشته هاي  و ميراث تاريخي و فرهنگي اين شهر تأكيد شد. نمايشنامه اي كه پس از آن توسط هنرمندان محلي در حضور مهمانان اجرا گرديد از كورش سخن مي گفت و شكوه دربار هخامنشي را تصوير و حركتي را كه رئيس جمهورشان در دوران سازندگي آغاز كرده رسما“ در ادامة خدمات كورش كبير معرفي مي كرد.

سخنراني ديگر رئيس جمهور در ميدان بزرگ و اصلي شهر بود در ميان گروه بيشتري از اهالي. اكثر مهمانان مسير بناي ياد بود و ميدان شهر را پياده و در انبوه جمعيت استقبال گر پيمودند ودر نتيجه بخشي از سخنان آقاي رحمان اف را از دست دادند. مراسم بعدي افتتاح استاديوم ورزشي كنارشهر بود، به اين ترتيب كه آقاي رحمان اف پس از ورود به ميدان ورزشي خيلي خودماني كتش را درآورد و دقايقي با چند تن از جواناني كه مشغول تنيس بودند توپ زد و پس از آن در جايگاه مخصوص سخنان افتتاحي خود را آغاز كرد، درحالي كه جمعيت در يورش آفتاب شهريور به هزيمت رفته بودند.

 مراسم رسمي و مفصل 2700 سالگي كولاب در ميدان ورزشي مركز شهر بر پا بود از ساعت 6 بعد از ظهر كه پس از سخنراني افتتاحي رئيس جمهور با نمايش گروههاي هنري و هنر نمايي گروههاي موسيقي از اطراف و اكناف مملكت و اجراي تئاتر و باله و سرودهاي سنتي بيشتر از سه ساعت ادامه يافت و همة مهمانان را بستوه آورد به طوري كه نتوانستند از ظرافتهاي هنري هنرمندان قابل و تواناي تاجيك لذت ببرند. پيش از اجراي مراسم آتش بازي كه پايان بخش برنامه ها بود و بيشتر از نيم ساعت ادامه يافت، تقريبا“ مهمانان رسمي بكلي استاديوم را ترك كرده و در اتومبيلهاي خود قرار گرفته بودند، كه تازه قرار بود پس از صرف شام در حضور رئيس جمهور با هواپيما به دو شنبه باز گردند. ضيافت كريمانه و مفصل آقاي رحمان اف در تالار مخصوص تشريفات كولاب آن قدر مهربانانه و  مخصوصا“ از نظر صرف وقت  توأم با دست و دل بازي بود، كه تا جمعيت براي عزيمت به دوشنبه به فرودگاه برسند، ساعت 1:30 بامداد شده است. خوب بود كه پرواز اغلب مهمانان روز بعد نبود و گرنه هيچكس ناي باز آمدن به وطن نداشت.

بر سر هم مناستهاي جشن استقلاليت بهانة خوبي براي نمايش طنطنة پيشرفتها و تحولاتي بود كه رئيس جمهور رحمان اف در اين كشور آريايي تبار طي و فرهنگ دار طي بيش از يك دهه زمامداري خويش ايجاد كرده بود. من هم اگر بودم در انتخابات آتي رياست جمهوري، كه قرار است كمتر از دو ماه ديگر برگزار شود، به او رأي مي دادم.    

 

كتابنامه

بارتولد، و.و: 1366 ، تركستان نامه، ترجمة كريم كشاورز،‌تهران، آگاه

بيهقي، ابوالفضل:1383، تاريخ بيهقي، تصحيح دكتر علي اكبر فياض، به اهتمالم دكتر محمد جعفر ياحقي، مشهد ، مؤسسة چاپ و انتشارات دانشگاه فردوسي

تيمور زاده، حمعه خان:1385، “فلك ريز و فلك خيز است كولاب”، رودكي، فصلنامة ادبي-فرهنگي رايزني جمهوري اسلامي ايران در تاجيكستان، سال هفتم، شمارة 11، ص24-28

رحمانف، امامعلي:2006، تاجيكان در آيينة تاريخ، دوشنبه ( به فارسي و سريليك)

ملا احمد،ميرزا: 1385،‌ “ تاريخ رودكي شناسي در تاجيكستان”، نصير، هفته نامة سياسي اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي بوشهر، مرداد 1385

ياحقي، محمد جعفر:1373، “همه مرز ايران سراي منست”، كتاب پاژ 13-14 

ياحقي- سيدي‌، محمد جعفر- مهدي: 1387، از جيحون تا وخش، گزارش سفر به ماوراءالنهر، مشهد، مركز خراسان شناسي

يوسفي، غلامحسين 1347: نامة اهل خراسان، تهران، زوار    
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 6:26  توسط محمد جعفر یاحقی  |