دوستان روز فردوسی را یاد آوری کرده بودند که البته خودم تا گلو در آن غرق بودم. دیروز ۲۴/۲ از بام تا شام می دویدم به فرودگاه . به هتل. به دانشگاه. به مجتمع جهاد دانشگاهی تا همه چیز آماده باشد برای برگزاری روز فردوسی که خودم یکی از مسببانش بودم. چقدر در خراسان شناسی با دوستانم نشستیم و برخاستیم و نق زدیم تا بالاخره اما بحق روز فردوسی درست شد حالا هم باید خودم پای لرز خربزه این که کاشته ام بنشینم.
دیروز در تالار فردوسی دانشکده ادبیات ( ببخشید ادبیات سابق) صدای فردوسی در فضا پیچیده بود.
سخن از حکمت فردوسی بود که شاهنامه از آن سرشار است. حرفهای بسیار خوبی زده شد. پروفسور ساشادینا - که چهل سال پیش باهم در همین دانشکده شاهنامه می خواندیم و به دکتر رجایی امتحان می دادیم- از شاهنامه به عنوان کتاب فرهنگ سازی ایران یاد کرد . دکتر پاپلی یزدی بر ذکر خدا و حمد پروردگار در شاهنامه تاکید داشت و به نظریه های مدرن که از شاهنامه می توان دریافت اشاره داشت. و بالاخره دیگران دکتر نوریان از اصفهان دکتر مدبری از کرمان پروفسور ملا احمد از تاجیکستان ودکتر صرفی باز هم از کرمان حرفهای خوب دیگری در حکمت فردوسی گفتند. و دیگرانی که امروز خواهند گفت.
یادم آمد از امروز باید بروم زودتر مهمانها را راه بیندازم تا برنامه سروقت اجرا شود. پس به همین اندک اکتفا می کنم وعده ما به تالار فردوسی ادبیات( با پوزش از جهادی ها من ۳۵ سال در این ساختمان زنذدگی کرده و همیشه گفته ام ادبیات. به این زودی نمی توانم بگویم جهاد دانشگاهی یعنی در ناخودآگاهم این تغییر اسم را به رسمیت نمی شناسم. پس خدا حافظ. تا فرصتی دیگر.