داستان ایرانی
وقتی پرسیدم به چه منظوری می آید حودش هم نمی دانست. گفت جایی دعوتم کرده اند ظاهرا برای قصه خوانی است. بیشتر خوشخال شدم. و بالاخره آمد همان روزی که گفته بود و نمی دانست جای جلسه کجاست از طریق اداره ارشاد مطلع شدم که تالار نور است در آبکوه. بابچه ها در باران خود را به محل سخنرانی رسانیدیم. معلوم شد جشنواره قصه ای در مشهد بوده و امروز هم جلسه اختتامی آن است. عجب؟ جشنواره قصه ای در مشهد بوده و من خبرش را هم نشنیده ام؟. خب مقداری طبیعی بود من که همیشه از همه چیز بی خبرم این بار جشنواره قصه هم بالایش.
موضوع جشنواره چنان که از حاشیه متوجه شدم داستان ایرانی بود. سئوالی هم که در دقایقی کوتاه در پایان جلسه از مرادی کردند همین بود و جواب قشنگی که او داد همان بود که داد: داستان ایران یعنی این که نگاه ایرانی داشته باشد حالا نویسنده هرکه باشد مکان نوشتن هرجا که باشد. گزیده داستانهایی هم که به همین مناسبت در ۲۸۰ صفحه منتشر کرده اندَ (کانون هنرمندان خراسان ۱۳۸۷) به همین نام است.
اما چرا ارشاد وشهرداری که دیدم میزبان هستند به من که هیچ به دانشگاه و بخش زبان وادبیات فارسی دانشگاه هم اطلاع نداده اند.؟
دیدم که این کار همیشگی آنهاست. انگار که قصه نویسی و خیلی از نویسی های دیگر ربطی به دانشگاه ندارد. بعد با خودم فکر کردم تقصیر آنها نیست ادبیات خلاق راهش را از ادبیات دانشگاهی جدا کرده یا بهتر ادبیات دانشگاهی از گذشته ها کاری با خلاقیت نداشته است. حالا این تقصیر برنامه هاست؟ گناه ما معلمهاست؟ نظام دانشگآّهی ما براین بنیاد نهاده شده است؟ یا همه اینها؟ من به نظرم همین آخری.
تانظر شما چه باشد؟
فعلاْ جشن فرخنده سده ( دهم بهمن ماه) یادگار هوشنگ پیشدادی بر شما گرامی باد.
