رودی که زندگی است
نام خوارزم از بچگی با نامهای بیرونی، جلال الدین خوارزمشاه، پوریای ولی و بعد هم الخوارزمی، که می گفتند فرنگیها کلمۀ لگاریتم را از نام او که مخترع آن بوده گرفته اند، در ذهنم نشسته بود. برجستگی این نام در خاطرم بود که این اواخر به دلایلی وسوسۀ دیدار از این دیار نیز در من شدت گرفت. ازاتفاق، کار تصحیح بیهقی هم به باب خوارزم رسیده بود که به بهانۀ شرکت در همایشی با عنوان " ترکمنستان مهد تمدن بشری" این دیدار همین هفتۀ گذشته میسر شد. چرا بهانه؟ برای آن که به صورت معمول اگر حتی ویزای ترکمنستان هم داشته باشی مجاز نیستی به این دیار سفر کنی. حالا چرا؟ علتش را از من نپرسید. خوشبختانه در این همایش قرار بود عده ای ا ز مهمانان برای دیدار از کهنه اورگنج، یعنی همان گرگانج خودمان که روزگاری مرکز ولایت خوارزم بوده و در یورش تاتار ویران شده است، به خوارزم بروند که من هم از زمرۀ همان بخش بودم. خوارزم بستر جیحون بود و باید بگویم به برکت این رود بود که خوارزم خوارزم شده بود با آن همه آدم و تاریخ و پیشینه. من هم در نشئۀ دیدارخوارزم موضوح جیحون را برای عنوان مقالۀ کنفرانسم انتخاب کرده بودم و مطلب کوتاهی در این خصوص نوشته ام که اگر حال و حوصله و از آن مهمتر علاقه دارید می توانید در ادامه بخوانید، و گرنه بدرود باشید. تا دیدار بعدی.
ادامه مطلب
