زبان داری جهان داری
کودک آنگاه که زبان باز می کند دنیای خود را باز می یابد. من اهل این زبانم پس معلوم است که من کیستم. می گویید زبان تعلق آدمی را به قوم وسرزمین معین می کند؟ باید همین طور هم باشد. اقلیتها وقتی بر گرد زبان مشترک فراهم می آیند تازه به فکر سرزمین مشترک می افتند. در این صورت دیگر زبان نه یک وسیله ارتباطی که خود ارتباط است. ارتباط زبان یعنی ارتباط ذهن یعنی کشف داشته های مشترک و در نهایت رسیدن به خودی که می تواند همان ضمیر مشترک قومی باشد با تمام یافته های تاریخی و فرهنگی که آدمها و آدمیت آدمها را می سازد و می گوید که تو کیستی و کجایی و چرا هستی و چه باید باشی. اگر آن جریان ارتباط تاریخی را باور داشته باشیم و بدانیم که رشته پیوند از کجا گسیخته می شود دیگر باور کردن این که زبان برای آدمی حاکمیت می آورد چندان دشوار نخواهد بود.
تنها در ایران پس از اسلام نبود که زندگی زبان به زندگی یک ملت انجامید در اروپای پس از سده های میانه هم ایتالیا با هویت زبانیی که امثال دانته بدان رسیده بودند هویت مستقل خود را باز یافت و سرمشقی شد برای همه ملیتهایی که بزودی دریافتند که می توانند با پرچم زبان راه بیفتند و مستقلانه مسیر حرکت خود را بازیابند .
هنوز هم دلم گواهی می دهد که با زبان داری می توان جهانداری کرد.
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 17:8  توسط محمد جعفر یاحقی
|
