تبليغاتX
ميان ماندن و رفتن

ميان ماندن و رفتن

یافته ها و دریافته ها

از ز بان تا به دهان

با دوستی هفته پیش در اتفاق نویسندگان تاجیکستان با تنی چند از نویسندگان و شاعران برجسته آن دیار گپ می زدیم در چند و چون نوگرایی و مکتب هاو شگردهای نو و کهنه ای که در شعر امروز ایران هست که سر اغلب آنها به "زبانگرایی" ختم می شود. و دیدم که آنها هنوز در خم کوچه شعر "مردم گرا" هستند به جای "زبانگرا" و لازم معنای حرفهاشان این می توانست باشد که اگر مردمی در کار باشد زبانی هم در کار هست. و حرف آنها همه این که: تا مردم درکار ست زبان در کار نیست. مردم بی زبان از زبان بی مردم بهتر است. دلیلش برای من کاملاُ روشن بود:

- اول آن که  آنها هنوز از چنگال اندیشه های پیشین رها نشده اند 

- و دو م که این زبانگراییها و زبان بازیها برای آنها اصلاُ جا نیفتاده که همه در گرو بدبختیهای ناشی از جنگ شهروندی ( داخلی) چند سال پیش اند و بی خبر از خربزه به فکر نان که شب باید شکمی را سیر کنند. پس مساله برای شاعر آنها زبان نیست حرفی است که می زند و اثری که برای سیر کردن شکمی احتمالاُ بر جای می گذارد . من چند ماه قبلش هم در "بارگاه سخن" تاجیکستان که ایضاُ برای خودش کانون نویسندگان دیگری است به چشم خود دیدم که ملاک آنها برای انتخاب بهترین مجموعه شعر جهت گرفتن جایزه ادبی بارگاه سخن نیز چیزی در همین حدود بود . همه می گفتند چه حرفی و پیامی برای مردم دارد؟ و آخرش هم که به شعر آذرخش (همسر فرزانه خجندی ) رای دادند جمع بندی دیدگاههایشان همین را می گفت.  قبلش با خودم فکر می کردم: از زبان تا به دهان اینهمه نیست.  

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 22:16  توسط محمد جعفر یاحقی  |