از ز بان تا به دهان
- اول آن که آنها هنوز از چنگال اندیشه های پیشین رها نشده اند
- و دو م که این زبانگراییها و زبان بازیها برای آنها اصلاُ جا نیفتاده که همه در گرو بدبختیهای ناشی از جنگ شهروندی ( داخلی) چند سال پیش اند و بی خبر از خربزه به فکر نان که شب باید شکمی را سیر کنند. پس مساله برای شاعر آنها زبان نیست حرفی است که می زند و اثری که برای سیر کردن شکمی احتمالاُ بر جای می گذارد . من چند ماه قبلش هم در "بارگاه سخن" تاجیکستان که ایضاُ برای خودش کانون نویسندگان دیگری است به چشم خود دیدم که ملاک آنها برای انتخاب بهترین مجموعه شعر جهت گرفتن جایزه ادبی بارگاه سخن نیز چیزی در همین حدود بود . همه می گفتند چه حرفی و پیامی برای مردم دارد؟ و آخرش هم که به شعر آذرخش (همسر فرزانه خجندی ) رای دادند جمع بندی دیدگاههایشان همین را می گفت. قبلش با خودم فکر می کردم: از زبان تا به دهان اینهمه نیست.
