تبليغاتX
ميان ماندن و رفتن

ميان ماندن و رفتن

یافته ها و دریافته ها

همه خوان هیچ مخوان( یا بخوان)

همیشه می خوانم و هیچ هم نمی خوانم. تناقض نما یعنی این. منظورم این است که اگر بپرسید شبانه روزی چندساعت مطالعه می کنی؟ می گویم همیشه غیر از دوسه چهار ساعتی خواب خرگوشی. اما اگر هم بپرسید تازگیها چه کتابی خوانده ای؟ جواب درستی ندارم. برای آن که مدتی است کمتر کتابی را از اول تا آخر خوانده ام. می گویید پس چطور می شود؟ الآن عرض می کنم.

من دایم یا تکلیفهای کلاسی دانشجویانم را می خوانم و به آنها بر می گردانم که درست کنند یا مقالات و نوشته ی همکاران را که از نشریات سراسر کشور به منظور داوری برایم می فرستند. این باید هم خوب باشد هم بد. خوب برای آن که همیشه نوشته های تر و تازه دیگران را قبل از چاپ من می خوانم.  بد برای آن که برخی از این نوشته ها اولین و آخرین خواننده آن بعد از نویسنده محترم من هستم. با این حال خوشحالم و به همین هم قناعت می کنم برای آن که اگر یکی از همین نویسندگان محترم بعداً راه بیفتد و مقاله نویس و جستجو گر از کار در بیاید من به اجر کتابخوانی خود رسیده ام.

می گویید من آدم قانعی هستم. بسم الله   شرم نکنید اگر می خواهید بفرمایید: بی مسئولیت.  

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 7:58  توسط محمد جعفر یاحقی  |