کاخ تو چونکه بهشت است و بهاران تو شاد
بهار بهانه ای است برای از یاد بردن زمستان. پس درود بر بهار .
و چه نعمتی است از یاد بردن در روزگاری که هیچ چیزش به«به یادسپردنی» نمی ارزد.
پس دورد بر نیاکان که د رنوروز همه چیز را نو می کردند یعنی کهنه ها را از یاد می بردند حتی سبو را در چهار شنبه سوری نو می کردند. « تاکی سبوی کهنه جان را به نو کنیم».
(خب این هم شد یک مصرع با یک«به» ی اضافی)
درود بر دلهای بی کینه درود بر ذهنهای خالی.
آخر آن قدیمها می خواندیم: از شیشه بی می می بی شیشه طلب کن حق را ز دل خالی از اندیشه طلب کن .
آبادان باشی. از من به تو درود از من به تو سپاس.
در سفر باغ و بوستان و بهار منزل و جای و رهگذار تو باد
+ نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1387ساعت 20:44  توسط محمد جعفر یاحقی
|
