... آید همی
امروز بکلی حرف رودکی بر زبان بود و یاد یار مهربان در دل و صدای جوی مولیان د رگوش. در میز گردی به درازی همه قرنهای خوب خدا. صدایش به گوش شما هم که شنونده باشید خواهد رسید "این الف بامداد اگر بگذارد".
آدمهایی از سه کشور همزبان - و فرض کن از سه گوشه عالم امکان - کنار هم نشسته و دلها یکدله کرده بودند تا بگویند آدم الشعرای زبان فارسی هم برای عالم بی در و دروازه ای که ما درآنیم حرفی و حرفهایی دارد حرفستان( مگر قرار است تنها کار کارستان باشد؟ ) می گویید حرف حرفستان وجود یا معنی ندارد. بفرمایید:
دانش اندر دل چراغ روشن است و ز همه بد بر تن تو جوشن است
مگر نیست؟ مگر دانش جوشن دانش دارارن نیست؟ مگر دل آنها که دانش ندارند از قبل آنهایی که دارند روشن نیست؟
قرار نیست همیشه رودکی به ما بگوید :
پوپک دیدم به حوالی سرخس
یا
شاد زی با سیاه چشمان شاد
یا
روی به محراب نهادن چه سود؟
رودکی برای ما و از زبان ما سئوالهای بی جوابی از این دست هم دارد:
چرا عمر کرکس دوصد سال؟ ویحک نماند فزونتر زسالی پرستو؟
یک وقت هم می بینید که گفت و باز از زبان ما:
گوسپندیم و جهان هست بکردار نغل( آغل - چاه ژرف) چون گه خواب بود سوی نغل باید شد
