تبليغاتX
ميان ماندن و رفتن

ميان ماندن و رفتن

یافته ها و دریافته ها

سری که شور ندارد...

همین مردمان تاجیک از ما آریایی تر باقی مانده اند. منطورم نژاد پاک و سره آریانایی پیش از اسلام نیست. از همان آزادگان باخرد و فر و فرهنگی که دامن کشان در بستر جهان نگری دوره سامانی برآمده و رودکی و فردوسی و ناصر خسرو وخیام از میانشان سر بر می آوردند هم خبری نیست. بعد از تاتار بد جوری این جریان سالم آزادگی و بلند آوازگی ما لگد مال و مچاله شد و اوارگی و بی ریشگی جانکاهی سر به جانمان گذاشت. تاجیکان دراین آوارگی پا به کوه گذاشتند و خود را از بسیاری از آسیبها دور نگه داشتند. این است که امروز رگه های فرهنگ آریایی در آنان نیرومند تر باقی مانده است. اکنون به قول همین تاجیکان به شه ستونهای مساله کاری نداریم یک چشمه کوچک این رگ وریشه آریایی گمانم فرهنگ و ادب شفاهی نیاکان ما بوده که خیلی بیشتر از امروز با کتاب و دانایی و ریشه های فرهنگی مربوط بوده است . یکی از آن مویرگهای ارتباطی تجربه ها ی فکری و خردورانه ای بوده که می توانسته مثلا خودش را در شعر و ضرب المثل و تکیه کلامهای حکیمانه نشان بدهد چیزی که تقریبا از زندگی شفاهی ما و به طور ویژه تحصیل کردگان و سوادمندانمان رخت بر بسته است. در سخن معمول ما نه تجربه هست نه حکمت و فرزانگی از آن نوع که گمانم در نیاکان دورتر ما بوده و محفل و محضر آنان را پذیرفتنی و دلخواه می کرده است. شعر و مثل و حکمت چاشنی زندگی است  این را از گذشته ها ی دور داشته ایم. نمونه اش در کتابها و اندرزنامه ها و حکمت آموزیهای پیشینیان موجود است و از آن می توان به فرهنگ شفاهی و سرشار و غیرتمند آنان پی برد. بارقه ای از آنچه داشته ایم امروز در افق زبان و فرهنگ تاجیکی باقی مانده است. با هرکس که هم سخن می شوی نه در آکادمی و دانشگاه که حتی در کوچه و بازار و کوهستان و قشلاق رائحه شعر و موزونیت طبع و سنجیدگی اندیشه و آداب به مشام می رسد. قلمی می خواهد و کاغذی که دم به دم بارقه ها و نشانه های فرهنگ و تجربه کاری این نسل میراث دار را به بند بکشی. تازه این که ما می بینیم در قیاس با فرهنگ عمومی ایران خودمان است و گرنه آنها هم مثل ما از وضع موجود در قیاس با گذشته ها گله مندند.

این یک هفته که به انگیزه اشتراک در مراسم روز رودکی که روزهای 21 و 22 سپتامبر 2007(برابر با 30 و 31 شهریور 1386خودمان) در شهر دوشنبه با اوج و طنطنه برگزار شد برای هفتمین بار چند روزی با تاجیکان همکاسه  واز دسترخوان معرفت عمومی و فرهنگ برآمده و ویژه شده آریایی که هنوز در زندگی آنها روان و در جریان است برخوردار بودم. از در و دیوار شعر می بارید و زمین خشک اندیشه و زمینه گرد آلود ذهنم را تر گونه می کرد. شعر و مثل و حکمت و خرد جمعی بود و آغشتگی ادبی و فرزانگی. به دو سه تایی مهمانتان کنم و بگذرم:

دهان پوشیده صدهزار عالم/ / 

چو مرد گریه کند خنده می زند شیطان//

 سری که شور ندارد درخت بی بار است//

نکردم کار اندیشه زدم بر پای خود تیشه//

دیدن و نخوردن تنها در بهشت است//

 زبان دانی جهان دانی//

بوی جگر سوخته عالم بگرفت//

هیچ شادی نیست اندر این جهان

بهتر از دیدار روی دوستان//

 

  

                                                                             راهتان سفید

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 4:49  توسط محمد جعفر یاحقی  |