گوشی برای شنفتن
به درویش گفت آن توانگر چرا به پیشم پس از دیرها آمدی؟
بگفتا "چرا نامدی پیش من" بسی خوشتر است از "چرا آمدی"
داستان ما هم داستان همان درویش است که دوست توانگرش از او پرسید : چرا پیش ما نمی آیی؟ واو پاسخ داد: "چرا پیش من نمی آیی" برای من بسیار گوارا تر از این است که بگویی: "چرا آمدی".
این حکایت را سالها پیش در بهارستان جامی خوانده بودم و گمانم اکنون زبان حال خود من است.
خدا را سپاس که به من گوشی برای شنفتن عطا کرده و ان شاء الله زبانی برای نگفتن و قلمی برای ننوشتن هم عطا کند. این که بدانم کی باید ننویسم بسیار بهتر از این است که بدانم کی باید بنویسم .
بیم آن دارم که با همین نوشتن امروز من باب آن همه نوشتن خوب که دوستان داشتند بسته شود. هرچند که خدا می تواند به رحمت در دیگری هم بگشاید.
از همه دوستان دیده و نادیده که در این بحث دراز آهنگ وارد شده و بعضا" خودشان را به زحمت انداخته اند سپاس ها دارم و بیشتر از کسانی که با انتقاد های سازنده خود مرا متوجه عیب کارم کردند. ای کاش این حرفها را در جلسات شاهنامه خوانی که میدان بحث آزاد است مطرح می کردند تا زود تر ترتیب اثر می دادیم. در هر حال من برای این چند نفری که انتقاد کرده اند همان قدر احترام قائلم که برا ی آن سی وچند نفر پر و پا قرص این جلسه که با امضای طوماری کتبا" در خواست کرده اند تابستان هم این جلسه ادامه داشته باشد.
از دو دوست خوب جناب تقی آبادی و جناب امید وار می خواهم میدان بحث آزاد را دو طرفه نکنند و اچازه دهند همه در این بحث آزاد شرکت کنند.
در هر حال من سکوتی بحث انگیز را بر نوشتنی که بحث ها را به سکوت بکشاند ترجیح می دهم.
