تبليغاتX
ميان ماندن و رفتن

ميان ماندن و رفتن

یافته ها و دریافته ها

 

همه اش منفعل نباشم چیز تازه ای هم مطرح کنم هرچند فکر می کنم از این هم بوی  کهنگی می آید.

اگر به سنت گرایی و کهنه پرستی متهم نشوم می گویم که چند روز پیش مشغول تصحیح ورقه های داوطلبان دکتری زبان و ادبیات فارسی برای ورود به دوره های دکتری دانشگاه فردوسی بودم. خواندن ورقه های درب داغان بعضی از داوطلبام مرا از خودم  هم  مایوس کرد و با خودم گفتم واقعا ما به کجا می رویم؟ از خط بد و ربط بدتر از خط بعضی ها چیزی نمی گویم از غلط های املایی و این که مصمم را با سین ( مسمم) نوشته و یا به دلیل  "ذیق وقت"  نتوانسته به فلان سئوال پاسخ بدهد ( تازه به آنی که داده چه گلی به سر سئو ال زده ؟) یا "حیز" به معنی مکان  و جا را " گودال و قبر " معنی کرده کاری ندارم. فقط چند تا از معنی های یک کلمه را می نویسم و شما را به خدا می سپارم.

این بیت انوری راداده بودم تا معنی کنند ( حالا ممکن است بعضی بگویند معنی کردن یا نکردن بیت انوری چه دردی از دردهای من دانشجوی امروز را دوا می کند این بماند) :

حیرت نعت تو چو جذر اصم                             یک جهان عقل گنگ و کر دارد

عزیزانی که سر همین کلاسهای ما فوق لیسانس ادبیات فارسی گرفته و احتمالا" سالها در دبیرستان و حتما" دانشگاه بهخ  بچه های مردم درس فارسی داد ه   اند   و  حالا می خواهند در ادبیات فارسی درجه اجتهاد ( دکتری ) بگیرند این معانی را برای "جذر اصم" که یک اصطلاح ریاضی دوره راهنمایی یا حد اکثر دبیرستان است نوشته بودند:

جذر اصم: نام یکی از ریاضی دانان و بزرگان فلسفه

        -   :یکی از صورتهای فلکی

     -     : جذر یمانی

      -     : نوعی سنگ گرانبها

     -      : دیوار محکم

                    و ....

حالا بیت را به این ترتیب چگونه معنی کرده بودند این بماند.

خودم و همه را به خدا می سپارم.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 8:28  توسط محمد جعفر یاحقی  | 

 

به همه کسانی که به این وبلاگ سر می زنند و وقت عزیز خود را برای خواندن نوشته های ناقابل من صرف می کنند درود می فرستم. اگر تعریف از خودم بناشد باید بگویم بیشتر از آن که از تعریف ها خوشم بیاید از انتقاد ها و نکته بینی های دوستان لذت می برم برای آن که در  هر انتقاد بالا خره چیزی و تازه ای مطرح می شود( البته معنی این سخن این نیست که بعد از این همه زورکی هم که شده انتقاد کنند) و ابهامی از سر راه من یا گاهی هم از سر راه بعضی از دوستان برداشته می شود.

از آن دوست پر تجربه که برای درج مطلب بلند در وبلاگ راهنمایی کرده بودند سپاسگزارم. چشم این بار غفلت کردم بعد از این همین کا را خواهم کرد ببخشید اگر برای رد کردن مطلب وقتتان تلف می شود. از تقی آبادی عزیز هم ممنونم که راهنمایی کرد ه تا گزارش  را   چگونه  به داستان تبدیل کنم. البته داستان نویسی هنری است که جامه اش را بر قامت ما ندوخته اند.

به سایت پر خواننده و جذاب پیام  سیستانی عزیز هم  سری زدم و از غزلهای دلپسند و متفاوتش لذت بردم.

چشم مشغله ها را هم اگر بتوانم کم می کنم اما مطمئن نباشید اگر کم   هم کردم یک نویسنده ناب و سربلند از کار در خواهم آمد. هر کسی را بهر کاری ساختند. خودم هم می دانم که حیف عمر آدم که صرف این جور کارها بشود هرچند عمر من فایده دیگری هم نخواهد داشت برای آن که بخش اصلی و خلاق آن گذشته است. همیشه مثل بازرگان جزیره کیش سعدی می گویم این کا را بکنم و آن کا را به جایی برسانم و... می نشینم کنج خانه و کار می کنم اما هر بار گمان می کنم باید به خودم بگویم:

گفت: چشم تنگ دنیا دوست را        یا قناعت پرکند یا خاک گور

از" دیدار "عزیز که مرا که ذره ای بیش نیستم "قطب علمی " تصور کرده بودند هم می خواهم به این سایت مراجعه کنند تا معنی قطب علمی برایشان روشن شود:  www.cef.ir

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 8:3  توسط محمد جعفر یاحقی  |