اندر حکمت ننوشتن
من همینو می خواستم. باز کردن میدان برای کسانی که حرف حساب دارند. خوشحالم که دو کلمه من نوشتم و ده ها و صدها کلمه دیگران. همه را از خیر سر انتقادی دارم که یکی از همین دوستان دیده یا نادیده ( فرقی نمی کند دوست دوست است دیده یا نادیده) بفهمی نفهمی در انتقاد از من و امثال من نوشته بودند. می بینید انتقاد چقدر خوب است. من در عرصه دانایی چیزی کرامند تر از گفتگو و انتقاد سالم نمی شناسم.
آقای تقی آبادی هم نگران نباشند من که حس نکردم کسی از ایشان مکدر شده باشد برعکس همان حرف های ایشان سبب شد که خیلی از این حرف های دیگر مطرح شود که به قول بیهقی عزیز :"از سخن سخن شکافد».
برکت دیگر این گفتگوها پیدا کردن دوستان دیده و نادیده است(فرقی نمی کند دوست دوست است دیده یا نادیده) خانم صباغ زاده خانم انسیه موسویان و چندین خانم و آقای دیگر را که از خوبان قدیمی من بودند (خوب هم قدیمی اش خوب است مثل شراب کهنه که قدیمیها می گفتند) پس از سالها از همین طریق یعنی از طریق همین گفتگو و انتقاد و در نهایت وبلاگ پیدا کردم و بدین مژده گر جان فشانم رواست.
خانم موسویان اختیار دارید یعنی می گویید ما این قدر پیر شده ایم که به همین هشت ده سال دوستان با ذوق و آفرینشگر را فراموش کنیم؟ شعر ها و حتی لحن معصومانه خواندنتان هنوز در چشم و گوش من هست. هرکجا هستید الهی بسلامت باشید.
بگذریم. می خواستم چیز دیگری بگویم و قبل از آن تشکر کنم از همه دوستانی که به مناسبت روز معلم و جز آن مهربانی کرده بودند چه حضوری و چه از طریق این صفحه و جز آن. از این که فرصت سر زدن به وبلاگ همه ی دوستان را ندارم و نمی توانم اختصاصی مهربانی آنها را پاسخ بدهم خود را در زیان می بینم.
می خواستم در فواید ننوشتم و نگفتن بنویسم دیدم که امروز رطب خورده هستم و رطب خورده منع رطب چون کند. بماند به چاپار دیگر.
