روی سپر عقب یک وانت نوشته بود:
به چشمانت بیاموز
که هر چیز ارزش دیدن ندارد
دیدم عجب حرف حکیمانه ای است. یاد سخن ابوالفضل بیهقی افتادم که:
هّیچ چیز نیست که به خواندن نیرزد
هردو راست گفته اند اما در روزگار خود.
این ماشین نوشته ها را دست کم نگیریم. فشرده ترین تجربیات طبیعی نسلها بر سپر همین ماشینها می تواند نقش بسته باشد. من چند سال پیش به این قضیه پی بردم و برآن شدم در یک سفر داخلی طولانی این ماشین نوشته ها را جمع کنم و کردم. شرحش را در پیشانی کتاب پاژ ۱۱-۱۲ (۱۳۷۲ ص ۵ تا ۸ ) نوشته ام با عنوان در طواف شمع .
همان زمان متوجه شدم که دوستم دکتر سید جعفر حمیدی پیش از آن این کار را کرده و بسیاری از این ماشن نوشته ها را در کتابی به همین نام گرد آورده است( انتشارات موسسه آموزشی و انتشاراتی نسل دانش تهران ۱۳۶۹). هرچند که آنچه من جمع کرده بودم به دلایلی روشن غیر از چیزی بود که دکتر حمیدی فراهم آورده و در آن کتاب چاپ کرده بود با این حال دنبالّه کار را نگرفتم اما همواره به حرفهای حکیمانّه همین رانندگان حساس بودم و به برخی از آن ها خیره می ماندم و از آنها عبرت می گرفتم.
هر سال می توان یک جلد کتاب از تازه ها و نویافته های رانندگان برای سر نشینان کشتی زندگی به ارمغان آورد.
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 7:29  توسط محمد جعفر یاحقی
|
- امروز یک بار دیگر به کتابخانه آستان قدس رفتم این بار با دانشجویان ارشد ادبیات که درس تصحیح متون با من می گذرانند. دیدار با برخی نسخه های خطی و یاد ایامی که در این کتابخانه کار می کردم و از چهره پردگیان زمانه گرد قرون می افشاندم برایم دلپذیر بود. دانشجویان اما گمانم آن را خواب و خیال می دیدند برای آن که از تاریخ برایشان می گفتم. از حدود 40 سال پیش. اسم هرکسی می بردم می گفتند خدا بیامرزد. یک دفعه حس کردم نکند من هم از زمره همان رفتگانم. اما نه به خودم دل می دادم که نه من در آن زمان که اینها بزرگ و بر سر کار بودند خیلی جوان بودم پس هنوز حق دارم امید وار باشم.
از جمله نسخه هایی که در ویترین بخش مخطوطات دیدم قرآن 327 بود که گمانم کهنترین نسخه تاریخ دار این کتابخانه و شاید چهان باشد . به بچه ها گفتم این قرآن 2 سال قبل از تولد فردوسی نوشته شده است درست یکهزار و صد سال پیش. مدتی بود که آن را گم داشتم یعنی هربار که در کتابخانه سراغش را می گرفتم کسی از آن خبر نداشت اما من مطمئن بودم که هست. سه جزء قرا« است که باقی مانده . از سابقه کتابخانه گفتم به استناد بیهقی که از زمان سیمجوریان در این کتابخانه کتاب وقفی داریم یعنی که کتابخانه ای بوده که بر آن وقف کنند. ابوالقاسم کثیر عامل غزنویان هم در این جا سهمی دارد. یعنی کتاب وقف کرده است در سال 393 چند جزء قرآن به خط خودش خبرش را باز در بیهقی داریم و در تعلیقاتی که برآن می نویسیم اشاره کرده ایم. آه خدایا من در شهری زندگی می کنم که بیش از هزرا سال پیش کتابخاتنه داشته است آیا این افقتخار ندارد؟
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 0:11  توسط محمد جعفر یاحقی
|
انجیل شیطان نام کتابی است که چند سال پیش نسخه خطی آن را درکتابخانه سلطنتی سوئد در استکهلم دیدم. بندیکت نامی آن را نوشته در سال ۱۵۹۴. پادشاه چارلز ۱۲ به عنوان غنیمت جنگی آن را از پراگ گرفته وبعدا" به این کتابخانه منتقل شده است. اندکی از شرح این کتابخانه را پیش از این در کتاب ماه ادبیات و فلسفه ۷۷ ( ص ۳۸) نوشته ام.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 7:21  توسط محمد جعفر یاحقی
|
وقتی این مضمون اخوان که
( ای که گفتی ما همه هیچیم و چیزی کم)
را جایی خوانده بودم بر نکته یابی او آفرین گفته و فکر کرده بودم مضمون از خود اوست. اما بعد وقتی این بیت را در دیوان سنایی( چاپ مدرس رضوی ص۳۸۴) دیدم که:
بدین عمل که تو داری مگر ترا ندهند به حشر هیچی و از هیچ نیز چیزی کم
متوجه شدم مطلب حدود نهصد سال سابقه دارد. این شاعران بزرگ ما چها که نگفته اند.
زمانی دیگر به مناسبت در محفلی با حضور محمد قهرمان ( دوست جون جونی اخوان) سخن از این بیت به میان آمد قهرمان هم تعجب کرد وقتی بیت سنایی را برایش خواندم . او هم ظاهرا" مضمون را از خود اخوان تصور می کرد.
سنایی آدم کمی نیست.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 7:5  توسط محمد جعفر یاحقی
|
از همه آنها که به زحمت افتاده و در حاشیه مطالب بنده افاضاتی فرموده و عموما مارا مورد مهر قرار داده اند سپاسها دارم. سفر نوروزی و گرفتاریهای من در حضر به دلیل سرگرم شدن به برخی همایشها از جمله همایش مولانا و عطار که همین امروز اولش بود، سبب شد که نتوانم بموقع پای کامپیوتر بنشینم و به اظهار محبت دوستان و آشنایان دیده و نادیده پاسخ دهم. دست همه را با مهر می فشارم و آررزو می کنم بتوانم بعد از این جبران کنم.
اما این همایش که گفتم درواقع پیش همایش بزرگداشت هشتصدمین سال بزرگداشت مولانا جلال الدین بود که امروز در مشهد با حضور چهره های برجسته فلسفه و عرفان کشور آغاز شد. دکتر نصرالله پورجوادی،دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی و دکتر غلامرضا اعوانی از آنهایی بودند که سالها بود به مشهد نیامده بودند.
جای همگی خالی. فردا دنباله این همایش ادامه خواهد داشت. من میاندار این همایش بودم و بخشی از ناکامیابی من در نشستن پای کامپیوتر این بود و البته بهانه های دیگر.
از فرانکلین لویس نویسنده کتاب رومی دیروز وامروز شرق و غرب که دوستم حسن لاهوتی ترجمه کرده نیز خواسته ام برای این همایش پیامی بدهد که هنوز در راه است و منم اینک با پیامی در راه که فرانک گفته است امشب می نویسم. آخر او به افق ولایت خودش ینگه دنیا می گوید و من باید دست کم ۱۲ ساعت منتظر بمانم و تمام شب را پشت سر بگذارم تا امشب شود و "چو امشب شود فکر فردا کنیم" .
اجازه بدهید بروم پی کارهای امشب برای فردا. می بینمتان.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 0:31  توسط محمد جعفر یاحقی
|