تبليغاتX
ميان ماندن و رفتن

ميان ماندن و رفتن

یافته ها و دریافته ها

دو نام،دو فرهنگ

 

به یونان رفته بودم برای بار دوم و شرکت در همایش دو روزه ای با عنوان( فردوسی و همر) فعلا گزارش این سفر را بخوانید تا بعد به هم برسیم:

 

دو نام، دو فرهنگ

(گزارش همايش فردوسي و همر در يونان)

                                              

                                                                 محمد  جعفر ياحقي

                                                                                                         دانشگاه فردوسي مشهد

 

فردوسي و همر دو نام آشنا از دو سرزمين كهنسال كه هردو مشتركا“ آدمي را به ياد حماسه مي اندازند و هردو هم ذهن را به اعماق مي برند، اعماق روح دو ملت بزرگ در اعماق تاريخ. هر وقت، دست كم در حوزة فرهنگي ايران، سخن از يونان به ميان مي آيد بي درنگ نام همر در لوح ضمير مي نشيند و هر گاه كه كلمة ايران به گوش مي خورد نام فردوسي هم چشم دل شنونده را خيره مي كند. بنابراين عجب نيست اگر اين دو نام در ضمير فرهنگي ما همزاد وتوأمان باشند و سخن از يكي ديگري را به ياد بياورد.

اقدام مشترك رايزني فرهنگي ايران در آتن و شوراي گسترش زبان وادبيات فارسي در تهران براي برگزاري همايش دوگانة “فردوسي-همر” در شهرهاي دوگانة “تهران-آتن” ابتكار شيريني بود كه در نوع خود به گونه اي همايش تطبيقي در قلمرو ادبيات منتهي شد. اين كه نام دو كشور بتواند از طريق دو شاعر به هم گره بخورد و مسئولان سياسي و فرهنگي دو سرزمين به ظاهر متفاوت در دو پايتخت بهانه اي براي گفتگو پيداكنند، - چيزي كه در روزگار ما هميشه مسائل و جاذبه هاي اقتصادي عامل آن است توفيق مباركي است كه در هر مقياسي كه باشد بايد قدردانسته شود.

جلسة بزرگداشت فردوسي وهمر درتهران روزسه شنبه 26دي ماه 1385 برگزار شد و در مطبوعات و رسانه هاي داخلي به قدركفايت انعكاس داشت و نيازي به قلم فرسايي من ندارد. در مورد آنچه روزهاي 29 و 30 دي ماه 1385در آتن اتفاق افتاد، عرض مي كنم كه براي تحقق اين اقدام فرخنده از سه تن از استادان ايراني آقايان دكتر قدمعلي سرامي از دانشگاه آزد اسلامي زنجان ، دكتر ابوالقاسم اسماعيل پور از دانشگاه شهيد بهشتي، - كه هردو در جلسة تهران نيز سخنراني كرده بودند-، و صاحب اين قلم  از دانشگاه فردوسي مشهد دعوت شده بود، كه به اتفاق در ساعتهاي اولية بامداد روز پنجشنبه 28 دي ماه 1385 از طرق استانبول به آتن عزيمت كرديم.

جلسة افتتاحي همايش “فردوسي- همر” با حضور سفيرايران درآتن، رايزن فرهنگي و گروهي از دانشمندان يوناني و ايراني ساعت 7 بعد از ظهر روز جمعه 19 ژانويه 2007 برابر با 29 دي ماه 1385 در محل آمفي تئاتر مركز ملي تحقيقات يونان آغاز شد. اين جلسة كه با سخنان افتتاحي خانم آنتي گوني زورناتزي Antigoni Zournatzi)) از مركز ملي تحقيقات يونان، كه كتاب از وي با عنوان نقش ايران در قبرس( Persian Rule in Cyprus) به زبان انگليسي در سال 2005 منتشر شده، آغازشد و با مديريت وي ادامه يافت. پس از خانم زورناتزي ابتدا سفير ايران در بارة پيوند هاي فرهنگي ايران و يونان با توجه به تاريخ درخشان دو كشور سخن گفت و ضمن آن به معرفي چهرة ادبي و اهميت فردوسي در تاريخ وادب ايران پرداخت. در ادامه رايزن فرهنگي ايران در آتن بر نقش فردوسي به عنوان حافظ و نگه دارندة زبان و فرهنگ ملي ايران و مقايسة او با همر تأكيد كرد. محمد جعفر ياحقي به عنوان نمايندة هيأت استادان ايراني سومين كسي بود كه در سخناني كوتاه ضمن ابراز خرسندي از برگزاري اين همايش دوگانه، به معرفي مختصر زندگي و آثار فردوسي  و جايگاه او در ادب و فرهنگ ايران پرداخت واشاره كرد كه فردوسي در زماني براي تحكيم نام وآوازة ايران قد علم كرد و كتاب شاهنامه را به فارسي سرود كه بسياري از هموطنان او مي پنداشتند كه تنها زباني كه مي تواند براي بيان انديشه هاي علمي و احساسات ادبي به كار آيد، زبان عربي است. او با سرودن شاهنامه علاوه بر تحكيم بنيانهاي تاريخ و هويت ايران زبان فارسي را رسميت بخشيد و موقعيت آن را براي هميشه مستحكم كرد.

آنگاه معاون مركز ملي تحقيقات يونان به زبان يوناني به حاضران خير مقدم گفت و ضمن ابراز خرسندي از برگزاري همايش مشترك دو حماسه سراي ملي ايران و يونان از سفير و رايزن جمهوري اسلامي ايران در يونان، كه باني اين مجلس باشكوه شده بودند، سپاسگزاري كرد.

             پايان بخش جلسة امروز سخنراني خانم دكتر  ماريانا  اياتروپولو- تئوكريدو 

( Mariyanna  Iatropoulou – Theocharidou ) كارشناس مشاورة فرهنگي وزارت امور خارجة يونان بود كه در مورد روايت اسكندر در شاهنامه و نظامي سخن گفت. وي كه در تهران فارسي خوانده پايان نامة دكتري خود را در همين موضوع در سازمان لغت نامة دهخدا با دكتر غلامرضا ستوده گذرانيده و كتاب خودش را به يوناني به چاپ سپرده كه قريبا“ منتشر خواهد شد. معرفي اجمالي كتاب ايشان با عنوان اسكندر در آثار شعراي بزرگ ايران فردوسي و نظامي، در يك برگ به حاضران داده شد كه چون به يوناني بود متأسفانه نتوانستم از آن براي معرفي بيشتر كتاب استفاده كنم.

در اين جلسه علاوه بر تني چند از مقامات علمي و دانشگاهي يونان و علاقه مندان آزاد يوناني، گروهي از ايرانيان مقيم آتن نيز شركت داشتند، بنا براين سخنرانان ايراني به زبان فارسي سخن گفتند كه ترجمة همزمان آن به يوناني از گوشيهاي مخصوص پخش مي شد.

جلسه افتتاحي با پذيرايي از مهمانان و گفتگوها و آشناييهاي سرپايي ساعت 9 بعد از ظهر پايان يافت  

جلسة علمي اين همايش ساعت 10 صبح روز بعد در همين محل آغاز شد. اولين سخنران اين بخش از همايش دكتر محمد جعفر ياحقي استاد دانشگاه فردوسي مشهد بود كه سخنراني رسمي خود را به زبان انگليسي با عنوان “فردوسي  شاعر ملي ايران”  ايراد كرد. وي در اين سخنراني براي رعايت حال مهمانان يوناني با تفصيل بيشتر در مورد زندگي فردوسي و اقدام مهم و تاريخي او در نظم شاهنامه سخن گفت و نشان داد كه وي چگونه با نظم حماسة شكوهمند شاهنامه توانسته است هويت قومي ايران را در برابر بيگانگان حفظ كند و زبان فارسي را به عنوان قائمة فرهنگي و ملي ايران از خطر نابودي در امان بدارد. در اين سخنراني همچنين به مناسبت انتساب فردوسي به گروه دهقانان به معرفي بيشتر اين گروه و تبيين نقش آنان براي حفظ هويت ملي ايراني در سدة چهارم هجري پرداخته شد و ضمن تأكيد بر تاريخ درقالب روايات و افسانه هاي بازمانده از پيشينيان و سنن ملي از يك طرف و زبان فارسي از طرف ديگر به عنوان قائمه هاي هويت ملي، فردوسي را مهمترين نمايندة فرهنگ ملي و پاسدار هويت قومي ايران معرفي كرد.    

سخنران بعد دكتر قدمعلي سرامي بود كه در موضوع “ترفند در حماسة همر و فردوسي” سخن گفت. وي سخن خود را شاعرانه آغاز و گفت: من يك كليدم/، تو يك كليد هستي/، او، زن يا مرد، يك كليد است/، ما، شما، آنها همه كليدند/ آدمي اصلا“ كليد است/ اما جهان مجموعه اي از قفل هاست. او مهمترين پيام همر و فردوسي را اين دانست كه انسان را در قالب كردارهاي حماسي به مثابة كليد قفلهاي عالم براي بازكردن همة قفلهاي هستي دانسته اند. حماسه عرصة جنگ و كشتن و ترفند است. انسان حماسي براي ماندني واقعي و عقلاني مي جنگد. در اين ميان ترفند است كه به داستانهاي حماسي تكاپو مي بخشد. انسان حماسه انساني چاره ساز وكليدگر است.    

          اولين سخنران يوناني اين بخش از همايش دكتر اينوانيس پتروپولس  (Ioannis Petropoulos) دانشيار دانشگاه ذيمقراطيس ( دموكريت ) شهر تريس(‏Thrace )بود، كه در موضوع سبك حماسي در همر و فردوسي سخنراني كرد.

وي سخنش را اينگونه آغاز كرد كه من به عنوان يك يوناني وقتي خواستم به شاهنامه نزديك شوم و در بارة آن به تحقيق بپردازم، با اين پرسش آغاز كردم كه:“ ارسطو اين حماسة ايراني را چگونه ديده و در كجا دسته بندي كرده است؟”  اين سئوال براي آدم غير متخصصي مثل من اين امكان را فراهم مي آوردتا بكوشد با قراردادن اين اشعار در چارچوب حماسة غربي، بدان گونه كه بوطيقاي ارسطو تعريف و مشخص كرده است، از نظر سبك و شيوة شاعري به مقايسة فردوسي و همر بپردازد. بعد از مشخص كردن تعدادي از همگراييها و تفاوتها در سبك وشيوة كار، موارد بيشتري را مقايسه كردم مخصوصا“ به نقش حماسه به عنوان ابزاري براي ابراز هويت ملي و نيز شيوة پادشاهي در همر و فردوسي توجه كردم. از آن جا كه شاهان، هم در همر و هم در حماسة ملي ايران، شخصيت اول وقايع هستند، موضوع سلطنت براي يك متخصص ادبيات كلاسيك به منظور مقايسه و اظهار نظر بيش از هر موضوعي توجه را به خود جلب مي كند و من هم در اين مقاله به سراغ همين موضوع رفتم.

اين نكته را لازم است همين جا خاطرنشان كنم كه يونانيها خيلي از فردوسي ما كم مي دانند يا بهتر بگويم هيچ نمي دانند. منظورم عامة مردم و افراد معمولي نيست. حتي دانشگاهيان و درسخوانده ها هم در اين وادي عامي هستند. اگر بتوانم با اين چند روز اقامت در يونان و يك هفتة ديگر كه 18 سال پيش  به مناسبتي در آتن به سربرده وآشنايي و اطلاعات اندكي كه در اين باره به دست آورده ام، اظهار نظر كنم بايد بگويم متوسط آشنايي ايرانيان حتي با همر و به ويژه سقراط و افلا طون وارسطو از متوسط آگاهي يونانيها بيشتر است. علت اين امر چيست؟ آيا يونانيها مثل بسياري از جهان اوليهاي ديگر به جلو نگاه مي كنند، و معتقدند حالا گيرم پدر تو بود فاضل؛ يا اينها آنقدر از گذشتة خود، چه به لحاظ تاريخي و چه از نظر شرايط زيستي، دور شده اند كه ديگر ارتباطي با آن گذشته ها حس نمي كنند؟ رايزن فرهنگي ما، كه سه چهارسالي است با اين كشور سروكاردارد،  مي گفت برخي از همين استادان دانشگاه اصلا“ فردوسي ما را نمي شناسند، حتي همين سخنرانان وقتي قرار شد براي موضوع اين همايش مقاله اي تهيه كنند در بارة فردوسي هيج نمي دانستند همين اطلاعات اندكي هم كه به دست آورده اند از طريق مطالعات تازة آنها در ديگر زبانهاي اروپايي است زيرا به يوناني بسيار كم در بارة فردوسي نوشته شده است، اگر نگوييم هيچ.

تصور مي كنم به همين دليل از من كه از ديار فردوسي آمده و در فضاي توس تنفس كرده بودم به تأكيد خواسته شده بود كه هرچه مي توانم به زبان ساده فردوسي را به مخاطبان خودم كه همين يونانيها باشند معرفي و بر ابعاد اهميت او برا ي فرهنگ ايراني تأكيد كنم        

سخنران بعدي دكتر ابوالقاسم اسماعيل پور بود از دانشگاه شهيد بهشتي تهران. موضوع سخنراني ايشان “آشيل ـ اسفنديار و هكتور رستم در ايلياد و شاهنامه: مطالعه يي مقايسه اي ” بود.  وي اشاره كرد كه آشيل و هكتور در حماسة ملي ايران كه در سدة دهم ميلادي به نظم در آمده، نمونه هايي دارند. مشابهت هاي كرداري آشيل و اسفنديار از يك طرف و رستم و هكتور از سوي ديگر، اتفاقي نمي تواند باشد. وي اظهار نظر كرد كه  تشكيل حكومتي يوناني ابتدا در ورارود و بعدا“ در بلخ واقع در شمال شرقي ايران طي سالهاي 250 تا 130 قبل از ميلاد و بعدا“ در طول سالهاي 190 تا 50 پيش از ميلاد در درة سند، و همچنين وجود سلسلة سلوكي از 312 تا 135 قبل از ميلاد در ايران احتمال تأثيرات فرهنگي يونان در ايران را تقويت مي كند و داستان رستم واسفنديار مي تواند يكي از جلوه هاي اين تأثير به شمار آيد: هم اسفنديار هم آشيل هردو رويين تنند. اسفنديار از ناحية چشم آسيب پذير است وآشيل از پاشنة پا.

هردو پهلوان به ياري قدرتهاي ماوراء طبيعي كشته مي شوند: آشيل با قدرت خدايان و اسفنديار به راهنمايي سيمرغ كه در فرهنگ ايراني پرنده اي مرموز و فوق طبيعي است. در هردو اثر پهلوان اصلي متعلق به سرزميني بزرگ است كه توسط پهلواني از سرزميني كوچكتر و كم اهميت تر از پاي در مي آيد. هم تروا و هم سيستان بعدا“ ويران مي شود و مردمان آن نابود مي شوند.

سخنراني دكتر اسماعيل پور ظاهرا“ بايد براي مستمعان يوناني جالب و غرور انگيز مي بود و سئوالات و كنجكاويهايي را در پي مي داشت كه به همان دلايلي كه عرض كردم نداشت.     

آخرين سخنران اين همايش جمع و جور، اما مهم و در حد خود بديع، خانم دكتر فلورا ماناكيدوس دانشيار دانشگاه دموكريت تريس بود كه در موضوع“از آن پدر اين پسر” (Like father Like son  )و عنوان فرعي  : “نكته هاي در مورد همر و فردوسي” سخن گفت. وي در اين سخنراني بر آن بود كه در حماسة همر و شاهنامه موارد متعددي از روابط پدر-فرزندي مطرح شده كه اين قبيل روابط مي تواند به طرز بيش و كم واضحي ساختمان و انديشة مطرح شده در اين دو اثر را تبيين كند. در حماسة همري موقعيت پهلوان از سوي پدر و دودمانش برتر از همه تعريف شده است. پهلوانان زيادي بزرگ يا كوچك به عنوان فرزند پدر خويش معرفي شده اند و كردارها و انديشه هاي آنان زاييدة كردار و انديشة پدرانشان دانسته شده است. در پايان ايلياد رويارويي دو خصم يعني پريام وآشيل از طريق نمايش ايدة اصلي سرنوشت بشر فناپذير در چارچوب روابط پدر-فرزندي، كه ستون اصلي طرح داستان را تشكيل مي دهد، ديده شده است، هرچند كه اين خويشاوندي سرانجام به سازش و يكديگر فهمي بينجامد. همين طور در اوديسه هم رابطة پدر-فرزندي، همانطور كه در مورد دوقهرمان اوديسه-تلماك مشخص شده، طرح داستان مسير روايت را تأييد مي كند.

متقابلا“ روايت شاهنامه از سرگذشت شاهان و نسلهاي زيادي بر  بنياد خويشاوندي ميان پدر و پسر، و يا نيا ونبيره در موارد مهمي هم ناپدري و نافرزندي استوار شده است. كيفيت هريك از اين خويشاوندي هاست كه طرح حماسة ملي ايران را تأييد و تقويت مي كند. سخنران در هريك ازاين موارد نمونه هاي چندي هم ارئه داد.

اين همايش با جمع بندي و تشكر معاون مركز پژوهشهاي ملي يونان و دكتر قدمعلي سرامي به نمايندگي از هيأت ايراني از برگزاركنندگان ايراني و يوناني، پايان يافت وضيافت ناهار رايزني فرهنگي ايران با حضور صميمي سخنرانان و تني چند از مهمانان رسمي همايش نقطة پاياني بود براين ديدار علمي كه تفاهم فرهنگي ميان دو ملت و به ويژه شركت كنندگان از دو طرف را بيشتر كرده بود. 

به قرار معلوم رايزني فرهنگي ايران در آتن پيش از آن دو سه همايش مفصلتر از اين در خصوص اشتراكات فكري و فلسفي ميان ايران و يونان را هم برگزار كرده بود ايضا“ با شركت سخنراناني ازدو طرف، كه ظاهرا“ بازتاب خوبي در رسانه ها و افكار عمومي و مراكز علمي يونان پيدا كره بود. برگزاري اين همايشها و نشر برخي كتابها ازجمله ترجمة فارسي مجموعه اي از اشعار اوانگليا پاپا خريستو-پانو، زن-شاعر  معاصر يونان به فارسي با عنوان آينة آبي (انتشاران كوير، تهران 1382) حاكي از آن بود 

رايزني فرهنگي ايران در آتن برخلاف بسياري از همگنان خود در ساير پايتخت هاي اروپايي و آسيايي دست كم تا ‌آن جايي كه من آشنا هستم، به وظايف خود توفيق آميز عمل كرده است.

گفته بودم كه اين همايش در آمفي تئاتر “بنياد ملي تحقيقات يونان” ( The National Hellenic Research Foundation  )برگزار شد. بد نيست در بارة اين بيناد بيشتر بدانيم و بر فقدان نمونه اي خودي آن در ايران كمي حسرت بخوريم.

 بنياد ملي تحقيقات يونان در سپتامبر 1958 با هدف سرو سامان دادن به كلية طرح هاي تحقيقاتي علمي وحمايت مادي ومعنوي از اين پروژه ها در عاليترين سطح، تأسيس شده  ودر طول قريب به پنجاه سال كه از شروع به كار آن مي گذرد، فعاليت آن به زمينه هاي مختلف از تاريخ و باستان شناسي گرفته تا فيزيك، شيمي، زيست شناسي، علوم مواد و بيو تكنولوژي گسترش يافته است. در اين بنياد كتابخانه اي تحقيقاتي شامل كلية منابع و كتابهاي مرجع مربوط به علوم مختلف تشكيل شده كه در منطقة بالكان مهمترين كتابخانه در نوع خود به شمار مي رود. از آن جمله اين كتابخانه نزديك به 2000 عنوان نشريات ادواري تخصصي را مشترك است كه برايگان در اختيار محققان سراسر يونان قرار مي گيرد. كلية طرح هاي تحقيقاتي مراكز علمي، بيمارستانها، مراكز آموزش عالي كشور و مؤسسات پژوهشي آزاد يونان زير نظر و با حمايت مالي اين مؤسسه اجرا مي شود. بنا براين ملاحظه مي فرماييد كه اولا“ نظارت بر اين طرح ها تا كجا مي تواند سامان دار و علمي باشد وگذشته از آن از بسياري از موازي كاريها و طرح هاي تكراري كه در نوع كشورهايي از قبيل كشورما اجرا مي شود و بي آن كه ثمري داشته باشد بودجه هاي ملي را حيف و ميل مي كند، جلو گيري به عمل مي آورد. اين بنياد در سال 1997 داراي هفت انستيتو بوده كه هركدام با چندين گروه پژوهشي در يكي از رشته هاي علمي مشغول فعاليت بوده است. اين مركز علمي علاوه بر اجرا و سرپرستي طرح هاي تحقيقاتي كلان بنيادي و كاربردي، با اتحادية اروپا در زمينه هاي پژوهشي همكاري نزديك دارد به علاوه فعاليت هاي ديگري از قبيل برگزاري و حمايت از همايش هاي علمي، سمينار ها و نشستهاي تخصصي را وظيفة خود دانسته و همه ساله مبالغ قابل توجهي در اين زمينه هزينه مي كند. كما اين كه همين همايش فردوسي و همر هم با همكاري و حمايت اين مؤسسه برگزار گرديد.

ديدار از يونان كامل نمي شود مگر اين كه به موزه ها و معابد هم بروي و به سايت هاي باستاني هم سري بزني و به ويژه به آكروپوليس كه براي ما ايرانيها در قبال پرسپوليسمان تكراري است با اين حال بايد رفت وديد. معبد ديونيزوس بر بالاي تپه اي چندين كيلومتر دور از آتن در دل آبهاي مديترانه وتماشاي غروب آفتاب در دل در روزهاي آفتابي، مثل امروز كه ما رفته ايم (بعد از ظهر روز همايش)، بسياري را به شوق تماشاي غروب وهم انگيز خورشيد در دل آبها سر بر آستان خداي اقيانوسها ( ديونيزوس) به آن جا مي كشاند. ما دغدغة ديگري هم داريم تماشاي نماد يادگاري پيروزي نيروي دريايي هخامنشي بر سپاه يونان در خانة خود آنها كه البته نه امروز ونه هيچ وقت ديگر واگوكردن آن براي يونانيان خوشايند نبوده است. پس اين جا سعي مي شود كه نماد و ستون سنگي مورد نظر را كم اهميت جلوه دهند تا آن جا كه هيچ تبليغي براي ديدار از آن نشده و توريستها كمتر به ديدن آن دعوت مي شوند. 

موزة ملي يونان امروز يكشنبه 21 ژانوية 2007 پذيراي انبوهي از توريستهاي خودي و بيگانه است. نمونة اين همه تنديس و پيكره هاي مرمرين را تنها در رم و برخي هم در فلورانس مي توان ديد، كه ايضا“ خاستگاه و موطن پيكرتراشان و هنرآفرينان عرصة هنرهاي حجمي است، با اين تفاوت كه اين جا پهنة حاكميت خدايان است. هرچيزي و هر مفهومي براي خودش الهه اي دارد: الهة آبها، آسمان، زيبايي، جنگ، شراب، و تزاحم تنديس در قلمروخدايان. اين ملت چقدر عينيت و عرياني را دوست دارد. پوشيدن و پوشاندن برايش ناآشناست. نه تن را مي پوشاند و نه ذهن را مي پوشد. معناي ديگر پوشيدن و پوشانيدن برايش آيا لاپوشاني و تقلب و تزويراست كه فساد انديشه و فرهنگ را به دنبال دارد؟ اينهمه خدا، اينهمه دموكراسي، اينهمه گونه گوني در آسمان بالاي سر، يا نه اصلا“ در زمين زير پا آيا براي آن ها دلازار و نا خواستني نيست؟

در مورد هنر يونان گفته اند كه از سفال سازي آغاز شد( حدود 900 تا 700 پيش از ميلاد) و از خصوصيات بارز آن اشكال و طرح هاي انتزاعي و رياضي بود. توجه به صورت سازي ميان سال هاي 700 و 600 ق.م. پيدا شد و مجسمه سازي عنصر غالب هنري در دورة قديم يعني حدود 625 تا 480 ق.م. به شمار مي رفت. در يونان براي همه چبز بايد پا بر سر تاريخ گذاشت و به دوره اي بازپس نشست كه مبدأيي براي تاريخ نبوده است. در يونان همه چيز پيش از ميلادي است.

بر روي هم همايش يونان بيشتر از آن كه براي آشنايي ايرانيان مقيم يونان و برگزاركنندگان و سخنرانان با همر و فرهنگ يونان سودمند باشد، براي آشنايي يونانيان، اعم از سخنران و مستمع، با فردوسي و چهرة فرهنگي ايران مفيد بود  و به نظر مي رسد اين هدف كمي نباشد. همة تلاش ما و دولتمردان ما، اگر درست فكر كنند، در شرايط بحراني جهان امروز بايد اين باشد كه بتوانيم چهرة درستي از فرهنگ و مدنيت و آدميت ايران به جهان معرفي كنيم و غبار بدفهمي و كژ انديشي ودر نتيجه تاريك بيني و سياه كاري را از جلو چشم كساني كه نمي توانند هرچيزي را سر جاي خود ببينند، برداريم. ايدون باد.    

+ نوشته شده در  جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 18:31  توسط محمد جعفر یاحقی  |