تبليغاتX
ميان ماندن و رفتن

ميان ماندن و رفتن

یافته ها و دریافته ها

ای جویبار خسته و آرام

 

 

سخن از بهت مه آلوده ی چشمانی ست

       که پس پنجره ی بسته به جا می ماند

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 7:31  توسط محمد جعفر یاحقی  | 

شهر شرقی - شهروند غربی

 

بالاخره ما هم آمدیم.

از همه عزیزانی که از صفحه وبلاگ من برای حرفهای خود استفاده کردند و در این چند روزی که مانبودیم مشتریان ما را پشت در نگذاشتند و سرشان را گرم کردند سپاس گزارم. خواهش می کنم بعد از این روی حسابتان با من باشد. مسائل بین خودتان را جای دیگر حل و فصل کنید.

بعد از سفر لهستان چیزکی نوشته ام که مطمئن نیستم به خواندن بیرزد و نمی توانم در این روزگار که همه نه تلگرافی که "اس ام اس"ی زندگی می کنند مثل بیهقی بگویم:هیچ چیز نیست که به خواندن نیرزد.

اگر وقت اضافه داشتید  در ادامه این صفحه بخوانید و بگویید که می ارزد یا نمی ارزد.

  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 19:34  توسط محمد جعفر یاحقی  | 

اگر برگشتم...

از همه آنها که روز معلم را تبریک گفتند و از همه آنهایی که دغدغه فردوسی داشتند سپاسگزارم و از همه آنها که خواسته اند به وبلاگشان سر بزنم و به دلیل گرفتاری های صد تا یک غاز نتوانستم پوزش می خواهم. 

ده روزی نخواهم بود -که هیچ غمی نیست - به سفری می روم برای کنفرانسی به لهستان  شاید در سفر دسترسی به این آلت متمدن برایم آسان نباشد در نتیجه دستم از همه جا کوتاه باشد اگر برای همیشه کوتاه نشد و برگشتم رهاورد سفرم را برای شما خواهم نوشت.

بدورد باشید

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 18:17  توسط محمد جعفر یاحقی  | 

مشتاقی و مهجوری

دوم ارديبهشت ماه جلالي  را به يادروز سعدي اختصاص داديم در دانشكده ادبيات امسال با يك روز تأخير، اما ان شاء الله بي آفت.

سخن بر سر اين بود كه سعدي برگردان فرهنگ ايران است : يك مجموعة كامل از همة آنچه كه داشته و نداشته ايم؛ با همة فرازها و اندكي هم فرود، از آن دست كه بوده ايم. شگفتا كه امروز هم سعدي همان سرنوشت ايران را پيدا كرده است: مهم، اما ناشناخته، طناز و دلارام اما غريب و چشم به راه.  اين درحالي است كه در گذشته هايي، كه براي دنياي پر شتاب امروز خيلي دور و دير است، تابناك و يكه تاز بوده است بويژه در دنياي غرب؛ اين را بايد از لامارتين و ويكتورهوگو و امرسون بپرسيم.

مشتاقي و مهجوري ايران تاريخي امروز در سيماي سخنسراي بزرگ و بي همتاي شيراز شيخ اجل بيش از هركس نمودار گشته است. ‌چرا چنين است و چرا چنينيم؟

 باهم به پاسخي بينديشيم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 6:47  توسط محمد جعفر یاحقی  | 

ابا تیمار اندکی شادیه باید

در تواریخ آمده است که بعد از تصرف سیستان به دست سپاه عرب و خرابی شهرها مردی در حمع مردمان با ذکر ویرانی شهرها و خرابی و کشتار  اشک همه را در می آورد و چون مردمان لختی می گریستند ناگهان چنگ خود را بر می داشت و می گفت: "ابا تیمار اندکی شادیه باید(شادی)"            و نواختن آغاز می کرد ومردمان را سرشار می داشت.

آمدن نوروز بعد از ماهها زمستان و تاریکی و تیمار و اندوه و خود خوری همان چنگ مرد سیستانی است  که آهنگ آن اندوه از دل تیمارگرفتگان درازای زمستان می برد. زیبایی نوروز در این برهۀ بهاری و زنده جانی "اندکی شادیه" است که ما با اینهمه تیمار براستی بدان نیازمندیم.

تکرار با طبع آدمی ابداً سازگار نیست. نوروز از آن تکرارهای دلپذیری است که با سرشت آدمیزاد به طرز شگفتی سازگار افتاده است.

نوروز زنجیره یادهای ملی ماست که "من" را با "ما" متحد می کند ( و : من اگر "ما" نشوم تنهایم/ تو اگر "ما" نشوی خویشتنی) نوروز زنجیرۀ تاریخ را می آفریند. ما از زنجیر تاریخ آویزانیم( و: شیر هم شیر بود گرچه به زنجیر بود). مباد  که این زنجیر را روزی پاره کنیم.

نوروز آمده است: ابا تیمار اندکی شادیه باید 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 9:47  توسط محمد جعفر یاحقی  |